انجمن جامعه شناسی ایران - انجمن جامعه شناسی ایران

  • اخلاق در جامعه ایرانی: تحول یا بحران؟

    اخلاق در جامعه ایرانی2نشست گروه جامعه‌شناسی مسائل و آسیب‌های اجتماعی انجمن جامعه شناسی ایران روز شنبه 22 آبان ماه 1395با حضور سه سخنران در حوزه‌های جامعه‌شناسی (دکتر احمد بخارایی)، روان‌شناسی اجتماعی (دکتر مجید صفاری‌نیا) و فلسفه علم (دکتر حسین شیخ‌رضایی) برگزار شد.

    در ابتدای این نشست، دکتر مجيد صفاري نيا، در خصوص رفتارهای مغایر اجتماعی ايرانيان و دلايل افزايش آن گفت: براي تعريف اين مفهوم ابتدا بايد بدانيم رفتار اجتماعي مانند این است كه فرد به فرهنگ‌ها و اقوام مختلف احترام بگذارد، در خيابان زباله نيندازد، گران فروشي نكند، راننده تاكسي مابقي كرايه را به مسافر بپردازد، به محيط زيست احترام بگذارد و هر رفتاري مغاير رفتارهاي شهروندي مسلما رفتارهای مغایر اجتماعی هستند. وقتي اين جنس رفتارها را بررسي كنيم؛ در فضاي رانندگي، در روابط مالك و مستاجر، در رفتارهايمان در مترو و... مي بينيم كه رفتارهاي مغایر اجتماعی يا غيرشهروندي در حال افزايش است.يكي ازعلل اين موضوع آلودگي اطلاعات است يا آنطور كه استنلي ميلگرام، روانشناس اجتماعي مطرح كرد «اضافه بار محرك» است. در واقع زندگي در شهرها، شرايطي را ايجاد مي كند كه ما به دليل افزايش ورودي اطلاعات به مغز خود دچار اضافه بار اطلاعاتي مي شويم. ذهن ما اضافه بار را زمينه تهديدآميز، ادراك مي كند. مثلا وقتي وارد مترو مي شويد پیش از آنكه مسافران داخل واگن پياده شوند مسافران خارج، داخل میشوند و اجازه خارج شدن به آنها را نمي دهند. اين موضوع به واسطه تراكم آدم ها در فضاي مترو است كه افراد دچار اضافه بار شناختي مي شوند و زمينه تهديد آميز مي شود. به همين دليل هم هست كه در زمان‌هاي پيك مترو، خشونت و پرخاشگري افزايش مي يابد.ويژگي زندگي در شهرهاي پرتراكم و پرجمعيت باعث مي شود مغز نسبت به محرك هاي ورودي، انتخابي عمل كند و همه رويدادها را دريافت نكند و دچار فراموشي مي شود يا زمان كمتري را براي محرك هاي ورودي اختصاص مي دهد. درست به همين علت است كه در ماجرايي مثل سعادت آباد مردم به جاي كمك فقط فيلم می‌گرفتند. وقتي ذهن ما دچار overdose اطلاعاتي مي شود، رفتارهاي غيرشهروندي زياد مي شود.در روانشناسي ما از شخصيتي صحبت مي كنيم كه يك بعد اجتماعي دارد تحت عنوان رفتار/ شخصيت جامعه پسند. يعني شخصيتي كه به افراد ديگر كمك مي كند مانند معلمي كه مثل دانش آموز بيمارش موي خود را كچل مي كند یا مثل آتش نشاني كه جان خود را فدا مي كند. هم حسي، باور به جهان عادل، مسئوليت پذيري اجتماعي، كنترل دروني و خودمحوري كم ( خود شيفته نبودن) محورها و مولفه های این شخصیت هستند. هم حسي يعني وقتي دوست من دچار مشكلي مي شود انگار خود من دچار مشكل شده ام. وقتي يك فقيري را مي بينم از ته دل احساس دلسوزي و ناراحتي مي كنم. باور به جهان عادل يعني باور به اينكه از هر دست بدهي از همان دست مي گيري، اعتقاد به اين گفته پيامبر كه دنيا مزرعه آخرت است. مسئوليت پذيري اجتماعي يعني توجه به حقوق شهروندي، حقوق حيوانات و... . كنترل دروني يعني افرادي كه داراي شخصيت جامعه پذيرند رويدادها را به شانس و حادثه ارتباط نمي دهند.

    وی افزود: ما در سال 2003 آزمون شخصيت جامعه پسند را در ایران، هنجار سازی کردیم. اما كجا در سيستم آموزشي ما اين آزمون انجام مي شود؟ در كجاي آموزش و پرورش ما رفتارهاي جامعه پسند ترويج مي شود؟! كدام یک از والدين به فرزندانشان دو خودكار مي دهند تا اگر همكلاسي اش خواست يكي را به او بدهد؟ فقط ياد مي دهيم در مدرسه حقت را بگيري، اگر هلت دادند توام آنها را هل بده و... وقتي شخصيت جامعه پسند در جامعه ترويج نمي شود پس چنين شخصيتي هم شكل نمي گيرد.دومين عامل افزايش رفتارهاي غيرهنجار در جامعه تربيت نشدن افراد جامعه پسند است. سومين دليل افزايش رفتارهاي مغایر اجتماعی، عوامل شخصيتي است. امروزه اختلالات خودشيفتگي، از جمله به دليل تك فرزندي در حال افزايش است؛ از مسئولان و مديران بگيرید تا اساتيد دانشگاه و كارگر و كارمند و... . جمعيت عامه ما فكر مي كنند نصف مديران ناسا ايراني هستند. ورد زبانمان شده هنر نزد ایرانیان است و بس. متاسفانه نارسيسیسم یعنی خودشیفتگی‌ای که بیانگر عشق افراطی به خود و تکیه بر خودانگاشت‌های درونی است در جامعه ما بيداد مي كند. اكثر مردم خود را عقل كل مي دانند؛ از جوان 18 ساله تا پيرمرد 80 ساله. البته طبيعي است بازيگران يا روسای جمهور نارسيستيك باشند اما مردم عادي يا جوان 18 ساله چرا بايد خودشيفته باشد. رفتارهاي نارسيستيك موجب مي‌شود رفتارهاي مغایر اجتماعی افزايش يابد.

    دکتر صفاري نيا گفت: امروزه ما در مدارس با پديده اي به نام «رفتار آسيب رسان به خود» رو به رو هستيم كه به قصد خودكشي انجام نمي شود. مثلا وقتي کودک تعجب مي كند محكم به صورت خود مي كوبد. با هم كلاسي يا والدينش بحثش مي شود سر خود را به ديوار مي كوبد يا اول اسمش را روي دستش با چاقو يا تيزي حك مي كند يا حتي تاتو مي كند؛ اين رفتار سنبل اختلال شخصيت مرزي است؛ اختلالي كه دو رو دارد؛ يكي سفيد كه افراد، عاشق آن مي شوند و روي ديگر سياه است كه خود يا ديگران را تا چوبه دار مي برد. همچنين اين افراد به سمت مصرف مواد گرايش دارند. از جمله علل آن می‌توان به: مورد رفتارهاي سوء جنسي قرار گرفتن يا داشتن مادران سرد و طرد كننده اشاره کرد؛ اين جنس شخصيت در جامعه ما كم نيست.همه اين عوامل در كنار بيماري‌هاي رواني موجب افزايش رفتارهاي مغایر اجتماعی در جامعه شده است. دكتر نوربالا، روانپزشك و معاون سابق وزير بهداشت طي مطالعه طولي كه انجام داده اعلام كرده 5/41 درصد مردم تهران دچار اختلال سازگاري هستند. يعني 5/41 درصد مردم تهران حالشان خوب نيست. البته بيمار نيستند فقط در بعد سازگاري دچار مشكل اند، تاب آوري پاييني دارند، به سرعت خشمگين مي شوند و پرخاشگري مي كنند...

    اخلاق در جامعه ایرانی1او ادامه داد: چهارمين دليل افزايش رفتارهاي مغایر اجتماعی مرتبط با روانشناسي محیط به نام دلبستگي مكانی است. مثلا فرد دائم مي گويد من بچه فلان خيابان هستم. يعني فرد نسبت به آن محله احساس عزت نفس مي كند و كمتر دچار افسردگي مي شود، زيرا محيط ويژگي هايي دارد كه مي تواند فرد را به خود دلبسته كند. وقتي فرد دلبستگي مكاني دارد تمام خريدش را از سوپر محله مي كند، خلافكار باشد كار خلاف در محله خودش نمي كند، مواد مخدر در محله اش مصرف نمي كند و... حال در نظر بگيريد 20 درصد مردم ما در حاشيه شهرها زندگي مي كنند. پروژه اي به راه انداختيم و به آن افتخار هم مي كنيم به نام مسكن مهر ! افتخار مي كنيم 15 كيلومتري تهران در مثلا گرگ آباد مجتمع و مسكن مهر ساخته ايم در حالي كه صداي جيزجيز ترياك كشيدن معتادان از پشت ديوارهاي آن قابل شنيدن است. در حاشيه شهرها كه هيچ هويت و اصالتي ندارد و پيش از این محل جمع شدن سگ‌هاي ولگرد بوده مسكن مهر ساخته ايم بعد توقع داريم حال مردم خوب باشد! خروجي هم چيزي نيست جز بيجه و خفاش شب و...امروز ده ها قوم و فرهنگ در حاشيه شهرها سكني گزيده اند بدون هيچ گونه المان هاي دلبستگي مكان. 20 درصد حاشيه نشين اصلا رقم كمي نيست..پنجمين عامل جزءعوامل اجتماعي مثل فضاهاي بي دفاع شهري و سلامت اجتماعي است. سلامت شهري يعني جامعه اي كه آب و هوايش سالم است. امروز در تهران ما شاهد آلودگي نوري هستيم. وزارت نيرو شهر را نورباران كرده و ديگر هيچ ستاره اي در آسمان شهر پيدا نيست. مردم ناچارند 200 هزار تومان هزينه كنند تور كوير بروند تا ستاره هاي آسمان را ببينند.از سويي ديگر شايد بارها برايمان سوال پيش آمده باشد كه هندي ها كه در آشغال زندگي مي كنند چرا شادند؛ چون او در ميان آشغال ها ادراك لذت مي كند اما يك ايراني در برج خود در بهترين خيابان شهر احساس لذت نمي كند، چون استانداردهاي سلامت اجتماعي در جامعه ما پايين است. شاخص هاي سلامت اجتماعي شامل همبستگي اجتماعي، شكوفايي اجتماعي، پذيرش اجتماعي و مشاركت اجتماعي است. مشاركت اجتماعي در جامعه ما بالا نیست؛ هرچند عده اي مي گويند مردم در انتخابات رياست جمهوري شركت دارند و اين نشانه مشاركت است اما وقتي رئيس جمهوري از مردم مي خواهد از يارانه انصراف دهند هيچ كس انصراف نمي دهد؛ اين يعني راي دادن مردم در انتخابات نشانه مشاركت نيست نگرفتن يارانه مشاركت است.كرامت پايين متخصصان، يكي از مولفه هاي نبود سلامت اجتماعي در جامعه ماست. طلاق، خودكشي، روابط فرازناشويي از جمله بحران هاي اخلاقي و اجتماعي جامعه ماست.50درصد انسان اجتماعي است. اگر فردي از منطقه شوش با رفتارهاي مغایر اجتماعی را به کانادا ببريم يك شهروند اجتماعي مي شود؛ كمربند ايمني مي بندد، قانون را رعايت مي كند و... در جامعه ما استاندارد سلامت اجتماعي افت كرده و دليل آن فقر و نداری ماست.

    پس از دکتر صفاری نیا که از منظر روانشناسی اجتماعی به توصیف و تحلیل رفتارهای مغایر اجتماعی پرداخت، دکترحسين شيخ رضايي، فيلسوف علم وعضو هيئت علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه به عنوان سخنران دوم موضوع اخلاق در جامعه دين‌مدار را مورد بررسي قرار داد.

    او گفت: نخستين نكته اي كه بايد مورد توجه قرار داد اين است كه بين اخلاقي بودن و داشتن دانش اخلاقي تمايز وجود دارد. لزوما بالا بودن سطح دانش اخلاقي به معني فرد اخلاقي بودن نيست. در گفتمان رايج يك جامعه وقتي كلمه اخلاق گفته يا شنيده مي شود چه مسائلي به ذهن متبادر مي شود و منظور از بي اخلاقي در جامعه ما چيست؟ يكي از بهترين جايي كه مي توان تصور عمومي جامعه ايران از اخلاق را متوجه شويم تاريخ ادبيات فارسي است. آثار بسياري در اين خصوص داريم كه بهترين آن گلستان سعدي است. مثلا در باب اخلاق در گلستان آمده « فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر که این دام رزق نهاده است و آن دامن طمع گشاده، احمق را ستایش خوش آید چون لاشه که در کعبش دمی فربه نماید».در اين حكايت وقتي از اخلاق صحبت مي شود مسئله فردي است و عمدتا با اخلاق فردي رو به رو هستیم. يعني خصلت هايي كه يك فرد بايد داشته باشد و كمتر به رابطه فرد با ديگري اشاره مي شود. همچنين اخلاق عمدتا فضيلت هاي اخلاقي را شامل مي شود. هدف از داشتن فضيلت اخلاقي هم بقا در يك جامعه نا امن است. اخلاقي كه در تاريخ ادبيات ايران ترسيم مي شود ارتباطي با تصميم گيري ندارد و به شخصيت مربوط است. از طرف ديگر ايده آل اخلاقي يك فرد درويش است. امروز تصور عمومي جامعه ما، فرد اخلاقي را يك فرد وارسته مي داند. اين وارستگي و اخلاق با تقوي همپوشاني دارد. همچنين اخلاق ترسيم شده در تاريخ ادبيات ما سقف بالايي دارد و حداكثري است و در نهايت مهمترين رسانه براي آموزش يا بيان اخلاق هم پند و اندرز و استفاده از فعل امري است. من معتقدم اين تصورات از اخلاق كه ريشه در تاريخ ادبيات ما دارد هنوز هم با ماست و اتفاقا مشكل از همين جا آغاز مي شود.

    تصورات امروزي جامعه ما از اخلاق، پاسخگوي اخلاق در دنياي جديد نيست. وقتي ما يك فرد با اخلاق را فردي غيرناراحت، كم دردسر، مسئله ساز و با وقار بدانيم، اخلاق محيط زيست، اخلاق پزشكي، اخلاق حرفه اي را چگونه معنا مي كنيم؟! يعني وقتي اخلاق را به عنوان يك مسئله فردي و شخصيتي و مرتبط با خلق و خوي درون شخصي مي دانيم، چگونه اخلاق فضاي مجازي را درك مي كنيم؟! تصور مبتني بر تاريخ ادبيات ما از اخلاق با تركيبات امروزي مثل فضاي مجازي چفت نمي شود. به عبارت ديگر ما تصور مدرن از اخلاق را نداريم. اين تصور مدرن مربوط به تصميم گيري است نه مسائل صرفا فردي و شخصيتي. يعني ما نيازمنديم در تصميمات خود ملاحظه كنيم بعد اخلاقي لحاظ مي شود يا نه و این موضوع چندان به خلق و خوي شخصي وابسته نيست بلكه به كنش مربوط است نه فرد.

    دکتر شيخ رضايي افزود: من با دکتر صفاری نیا موافق نیستم که همه علل بحران اخلاقي در جامعه را به فقر تقليل دهيم و آن را علت العلل كنيم و راه حل آن را در شوراهاي عالي سياسي و اداري ببينيم. در این صورت هم هیچ گاه جامعه‌ای اخلاقی نخواهیم داشت. اگر صد شورا هم تشكيل شود اما تصور ما از اخلاق يك تصور ايدئولوژيك باشد، به جامعه اخلاقي نخواهيم رسيد. مهمترين راه حل براي رفع بحران اخلاقي در جامعه، زياد كردن حساسيت شهروندان به مفهوم اخلاق است. بايد اخلاقي بودن يا نبودن يك عمل وارد مباحث ما شود اما نه به صورت ايدئولوژيك بلكه به معناي اينكه در مورد آنها بحث شود و به نتيجه برسيم.

    پس از دکتر شیخ رضایی، که از منظر فلسفه اخلاق به اخلاق اجتماعی پرداخت، دکتر احمد بخارايي، جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه، به عنوان آخرين سخنران درخصوص «اخلاق در جامعه ايراني : تحول يا بحران» بحث خود را ارائه داد و گفت: به طور کلی چهار مرحله در تحول جامعه شناسی اخلاق اجتماعی قابل ملاحظه است: ۱- دغدغه های دورکیم که در قرن نوزده پس از اخلاق مرتبط با دورانی که همبستگی مکانیکی را در خود داشت به اخلاقی روی آورد که در جامعه با همبستگی ارگانیکی، تبلور می یابد. این اخلاق اجتماعی دارای ماهیت تربیتی است مانند آنچه که دورکیم در تمایز بین حقوق تنبیهی و ترمیمی بیان میکند. در اولی، قوانین دارای انعطاف کمتری هستند اما در دومی، قوانین مرتب با بازنگری مواجه میشوند و هدف از حقوق جزا، ترمیم و ساخته شدن و تربیت فرد منحرف است. یا آنجا که دورکیم آموزش و پرورش را به جای خانواده در دوران جدید، متکفل نقش تربیتی میداند تلاش در عمق بخشیدن به اخلاق اجتماعی دارد. از نگاه دورکیم در دوره کهن، بد اخلاقی به معنای خش انداختن به وجدان جمعی بود اما در دوره نوین، اخلاق اجتماعی به منظور پاس داشت وجدانهای فردی است. من این را میگویم: «اخلاق برای جامعه» در این نام‌گذاری، توجه من به وسیله و ابزاری بودن «اخلاق اجتماعی» است که به نوعی، «پیشینی» بودن اخلاق را نسبت به جامعه، منعکس میکند. ۲- دوره دوم تحول اخلاق اجتماعی در جامعه شناسی به میانه قرن بیست و پارسونز مربوط میشود. او با رویکرد کلان‌نگر ساختاری-کارکردی، به لزوم ایجاد «اجماع اخلاقی» در جامعه توجه دارد. نگاه پارسنز به اخلاق اجتماعی در لزوم قرا گرفتن خرده نظام فرهنگی در راس خرده نظامهای چهار گانه اجتماعی منعکس است که سایر خرده نظام‌ها موظف به اخذ اطلاعات از آن هستند. کارکرد این خرده نظام هم نگهداشت الگوهای کنشی و رفتاری در جامعه است. بنابراین، اخلاق اجتماعی در نگاه پارسونز دارای دو ویژگی است: ۱- الگوهای منبعث از فرهنگ، ۲- لزوم وجود یا ایجاد اجماع اخلاقی. نگاه پارسونز به سمت کارکردهای اخلاق اجتماعی است اما منظومه اخلاقی‌ای را در یک جامعه دارای کارکرد می‌داند که اولا شامل تمام بخش‌های مندرج در خرده نظام فرهنگی است یعنی گزینش‌محوری و بخشی‌گزینی نیست و در ثانی، توافق و اجماع در میان کنشگران اجتماعی برسر آنها وجود دارد. من نام این رویکرد به اخلاق اجتماعی را گذاشته‌ام: «اخلاق در جامعه». در این نام‌گذاری، توجه من به محاط بودن «اخلاق اجتماعی» تحت احاطه «جامعه »است. ۳- سومین مرحله جامعه‌شناسی اخلاق اجتماعی مرتبط با جامعه شناسی انتقادی به موازات جامعه‌شناسی ساختاری-کارکردی است. در این رویکرد نوعی نقد اخلاقی نسبت به جامعه صورت می‌پذیرد و جنبه‌های آرمانی در آن قوی است مانند منظر مارکس و مارکسیست‌های جدید و مکتب انتقادی. نام این را من گذاشته‌ام: « اخلاق بر جامعه».در این نام گذاری، توجه من به پیشینی بودن و نیز انشایی و فرمانی بودن اخلاق نسبت به جامعه است. ۴- چهارمین مرحله جامعه‌شناختی در اخلاق اجتماعی عمدتا به تلاش‌های پنج دهه اخیر مرتبط است مانند کارهای رابرت بلا در سال‌های ۱۹۷۰و پس از او که جنبه بین رشته‌ای می‌یابد و یک درهم آمیختگی بین سه مفهوم: تبیین، تفهم و کنش در تعریف اخلاق اجتماعی، پدیدار می‌شود. ما این را مسامحتا می‌توانیم: «جامعه اخلاقی» بنامیم. در دهه‌های اخیر، فلسفه زندگی هم به مباحث جامعه شناسی اخلاق اجتماعی ورود کرده است. به نظر من، تلفیقی از دو مرحله دوم و چهارم می‌تواند بیانگر یک جامعه‌شناسی اخلاق اجتماعی تمام عیار شود. به بیان دیگر، دو جنبه ساختارگرایی و اخلاق‌گرایی در این ترکیب نوین، می‌تواند لحاظ شود.

    دکتر بخارایی ادامه داد: اما برخی معتقدند که در جامعه ما وجود اخلاق دینی برای قوام بخشیدن به اخلاق اجتماعی کفایت می‌کند. ببینید تقریبا هزار سال قبل از اسلام در یونان باستان، ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخس در بخش هشتم می‌گوید: «تفاهم در مدینه ها آنگاه حاصل می‌آید که شهروندان در باره مصالح‌شان هم‌رآی باشند....این حالت در بین مردمان نیک که هم با خویشتن و هم با دیگران توافق دارند وجود می‌یابد....مردمان بی فضیلت جز به مقدار کمی نمی‌توانند در بین خود به تفاهم برسند و هم‌چنین اینان قادر به دوست داشتن نیستند زیرا آنها می‌خواهند در منافع، بیشتر از آنچه که حق‌شان است دریافت دارند و در مشاغل و در وظایف عمومی کمتر از آنچه که سهم‌شان هست کار کنند و چون هر یک از اینان خواهان مزایای بیشتر برای شخص خود هست به شدت مراقب دیگری و مانع از بهره‌مندی او می‌شود و آنجایی که تفاهم نباشد نفع عمومی پایمال می‌شود و نتیجه آن است که اختلاف بین شهروندان ظهور می‌کند و هر کس دیگری را ملزم به رعایت عدالت قانونی می‌داند اما خود نمی‌خواهد که در برابر عدالت کمر خم کند». ملاحظه می‌شود که مفاهیم والای اخلاق اجتماعی در متون متعدد اخلاقی و اجتماعی در قرن‌ها قبل از اسلام گفته شده و این مفاهیم در بستر تاریخی به اسلام رسیده و تا امروز ادامه ‌یافته است. میخواهم بگویم مباحث اخلاق اجتماعی مختص یک زمان و یک مکتب نیست تا لازم آید که از آنجا آغاز کنیم. اما شما رد پای همه این مفاهیم اخلاقی را در آموزه های مذهبی هم می‌بینید. پیامبر اسلام میگو‌ید: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق یا انک لعلی خلق عظیم. در اخلاق دینی دو عنصر: عدل و تقوی از اولویت برخوردار است. اما هر دوی این عوامل، در بستر جریانات اجتماعی و معطوف به زمان و مکان دارای تعریف عملیاتی می‌شوند البته منظورم آن بخشی است که به تقویت نظم اجتماعی می‌خواهد کمک کنید و الا در رابطه بین فرد و خدا، رفتارهای دینی از مشخصات بارزتری برخوردارند. تقوا یا عدالت، در بیان آغازینش، یک تعریف کلی و اجمالی داشته است. این مفهوم کلی در مواجهه با هر جامعه ای به شکل خاصی دارای تعاریف عملیاتی و شاخصهای ویژه می‌شود. به عنوان مثال وقتی که امام علی در خطبه ۲۳ نهج‌البلاغه میگوید: اگر کسی از شما در خویشاوندان خود، خلل و کمبودی مشاهده کند مبادا از رفع آن سر باز زند، چون اگر نبخشد، مالش افزون نمی‌شود....... در اصل به لزوم تعاملات اقتصادی در بستر صحیح با نظارتهای رسمی و غیر رسمی توجه شده‌است که یک مثالش اخذ مالیات از داراها و انتقال آن به نادارهاست که در چارچوب عقلانیت اداری، محقق می‌شود. همان کاری که سرمایه‌داری هم با سر عقل آمدنش انجام داد تا طبقه کارگر دست به شورش نزند و این هم یک کنش عقلانی بود. می‌خواهم نتیجه بگیرم اگر ما در این نشست و در میان مباحث اخلاق اجتماعی به سراغ آموزه‌های دینی نمی‌رویم نه به معنای عدم تاثیر گذاری آن بلکه به دلیل نیاز به تعریف تفصیلی از اخلاق اجتماعی است که از میان جامعه شناسی اخلاق اجتماعی بیرون می‌آید. اما چه تفاوتی است بین اخلاقیت و اخلاق یا بین Morality و Ethics؟

    مدیر گروه جامعه شناسی مسائل و آسیب‌های اجتماعی در پاسخ به این سوال گفت: به چهار اعتبار این دو مفهوم اخلاقی با هم تمایز دارند: ۱- به اعتبار«چیستی»، social moralityیا اخلاقیات اجتماعی از نوع «اصول» و پرینسیپلها و نیز از نوع عادات هستند. پس عمدتا در سطح خرد و در میان افراد، می‌شود اخلاقیات اجتماعی را دنبال کرد فلذاست که گفته‌ می‌شود فلانی «پرنسیپ» ندارد. اما social ethicsیا اخلاق اجتماعی «قواعد» نانوشته‌ای هستند که انتظار می‌رود از آنها تبعیت شود. این قواعد در سطح کلان، طرح می‌شوند. ۲- به اعتبار «حوزه»، social moralityجنبه شخصی و فردی دارد اما social ethics، خارجی و بیرونی است. ۳- به لحاظ « منشا»، نقطه آغازین social morality، باورهای ما هستند یعنی «ما» منشا هستیم اما در social ethicsجامعه منشا است یعنی «جامعه» می‌گوید که فلان کار را باید انجام دهیم. ۴- به اعتبار« جنس»، اخلاقیات اجتماعی از جنس «اعتقادی» هستند اما اخلاق اجتماعی از نوع ethics، از جنس «گرایشی» هستند مانند اینکه یک فردی که به حجاب، «اعتقاد» ندارد بر اساس اخلاقیات اجتماعی در خلوت گروهی خودی، فاقد حجاب است اما همین فرد در جامعه به حفظ حجاب «گرایش» دارد. اما درباره تعریف اخلاق از منظر دیگری هم می‌شود نگاه تازه‌ای داشت. ما می‌توانیم بر اساس هرم سلسله نیازهای مازلو هم پنج نوع نیاز را با پنج نوع اخلاق اجتماعی ملازم آنها تطبیق دهیم. نخستین نیاز، نیاز زیستی است فلذا توزیع «عادلانه» مایحتاج اولیه مردم مانند غذا و پوشاک و بهداشت و نیز، پاسخ‌گویی به نیاز جفت‌جویی، ضرورت اولیه دارد که عنصر اخلاقی‌اش، همان «عدالت» است. اما بد اخلاقی اجتماعی مرتبط با سطح اول نیاز در هرم نیازهای مازلو، عبارت از «تبعیض» و ایجاد مانع برای پاسخ‌ گرفتن نیازهای زیستی فرد است. در مرتبه دوم نیازهای مازلو، نیاز به امنیت عاطفی مطرح است که لازمه اخلاقی‌اش در سطح گروه، وجود خانواده سالم است و بد اخلاقی اجتماعی متناظر با آن، گسستهای رسمی در خانواده و غیر رسمی یعنی طلاق عاطفی است. در مرتبه سوم، نیاز به پیوستگی و توجه گرفتن در گروه است که لازمه‌اش، پویایی گروهی است و بد اخلاقی اجتماعی متناظر با آن، ممانعت از شکل‌گیری گروه‌هاست. مرتبه چهارم نیاز در هرم مازلو، به ایفای نقش اجتماعی در سطح جامعه مرتبط است که لازمه اش، وجود امکانات برای ایفای نقش است و بد اخلاقی اجتماعی متناظر با آن، عدم واگذاری نقش و بیکاری است. آخرین و پنجمین نیاز، شامل خود شکوفایی است که لازمه اخلاقی‌اش، وجود بسترهایی برای گسترش سطح شناخت است و بد اخلاقی اجتماعی متناظر با آن، دور نگه داشتن جامعه از تفکر انتزاعی و معقول است. این پنج سطح اخلاق اجتماعی به جهت قوام بخشیدن به هویت انسانی به ترتیب در این پنج واحد است: فرد، خانواده، گروه و محله، جامعه و جهان. اما از سوی دیگر همه آنچه در توصیف پنج گانه اخلاق اجتماعی گفته‌شد در سه جهت جلوه گر میشود: ۱- به سمت خود یعنی احترام به خود و عزت نفس، ۲-به سمت دیگران خاص یعنی احترام به دیگران و ۳- به سمت دیگران عام یعنی احترام به: الف- جامعه ، ب-طبیعت و محیط زیست. در جهت نخست، فرد باید احساس فاعلیت کند و اگر احساس مفعولیت کند عزت نفسش پایمال میشود و ریاکار و تملق‌گو و نصیحت‌گو می‌شود. در جهت دوم، اگر فرد ، خود را در میان گروه دوستان و خانواده نیابد به بی اخلاقی و خشونت و لذت جویی از دیگران کشانده ‌می‌شود. در جهت سوم، اگر اخلاق اجتماعی متبلور نشود نشان از وجود سیاست بی پدر و مادر در جامعه است که فرد نسبت به اینده احساس نا امنی می‌کند و با وجود بی اعتمادی در جامعه، هرج و مرج حادث می‌شود. این آنارشی هم به جامعه و هم به محیط زیست، ضربه‌های جبران ناپذیر وارد می‌سازد. اما مطلب بعدی اینکه ما به لحاظ «موضوع» می‌توانیم اخلاق اجتماعی را به سه حوزه: تجارت، حرفه‌ها و قانون تسری دهیم. در دو مورد نخست، ممکن است لزوما مدون هم نشده باشد اما انتظار میرود که رعایت شوند. مثلا انتظار رعایت اخلاق کسب و کار در مواجهه با کودکان کار. اخلاق پزشکی و پرستاری و پژوهشی و روزنامه نگاری و غیره هم جزو مورد دوم است. اما اخلاق قانونی، آنگاه نقض می‌شود که در منافع، تعارض پدید آید مانند اینکه سهم‌ خواهی صورت پذیرد. این تراژدی زمانی رخ می‌دهد که منابع مشترک در یک جامعه یا در جامعه جهانی مانند آبزیان و جنگل‌ها و منابع زیرزمینی مورد سهم‌ خواهی واقع شود یا مانند رها کردن گازهای گلخانه‌ای، مورد مناقشه باشد. آن سهم‌خواهی که بنیان جامعه را به لرزه در می‌آورد می‌تواند مبتنی بر خویشاوند سالاری یا ایدئولوژی سالاری باشد که به «انحصار» و سپس به «رانت» و نهایتا به «فساد ساختاری» می‌انجامد. بر این اساس اگر با رویکرد پارسونزی بخواهیم اخلاق اجتماعی را تعریف کنیم به تفکیک سه خرده نظام می‌توانیم بگوییم الگوهای اخلاقی موجود در خرده نظام فرهنگی، اگر بخواهند عامل دور نگه داشت جامعه از بد اخلاقی‌ها شوند باید در خرده نظام اجتماعی، دو پدیده «استدلال» و «قانون» محترم شمرده شوند تا «تعدی» صورت نگیرد و نیز در خرده نظام سیاسی، «دموکراسی» و توزیع عادلانه فرصت‌ها برای جلوگیری از بروز «خیانت»، جلوه‌گر شود و بالاخره در خرده نظام اقتصادی، احساس امنیت نسبی برای رفع نیازهای زیستی، ضمن صرفه‌جویی برای جلوگیری از رخداد«شکم‌بارگی» و زیاده خواهی طبقات مرفه، پدیدار شود. در کل می‌توان گفت که سه بستر اصلی برای تقویت مبانی اخلاق‌ستیزی اجتماعی وجود دارد: ۱- مسخ شدن ارزشها که فرد محوری را به دنبال دارد و دارای این جلوه هاست: کینه توزی، افزایش ستمگری، هرج و مرج، انزوای اهل علم، ناامنی و وارونگی ارزش‌ها، ۲- گسست اجتماعی که خود را در ضعف سرمایه اجتماعی و مشارکت اندک و اعتماد پایین نشان می‌دهد، ۳- اقتصاد بیمار که عقول را وحشی می‌کند و عقل، ابزاری می‌شود و تهیدستی قشرهای آسیب‌پذیر افزون می‌شود و مانند امروز ما بانک‌های ناکارامد و آسیب رسان به اقتصاد سالم و نیز زمین خواری‌ها و اختلاس‌ها و غیره، قد علم می کنند. با بهره گیری از مفاهیم ارزشی، می‌توان سه نوع بد اخلاقی اجتماعی را از هم متمایز کرد: ۱- «نفاق اخلاقی» که شامل برخورداری از دانش اخلاقی و گفتن امور اخلاقی است اما، اخلاقی عمل نکردن که همان شرایط نابهنجارانه است، ۲- «کفر اخلاقی» که شامل نگفتن و عمل نکردن اخلاقی است و بیانگر وجود نوعی شرایط آنومیک و بی‌هنجارانه است و ۳- «عصیان اخلاقی» که شامل دانش اخلاقی نداشتن و نیز عمل ضد اخلاقی کردن است که مانند مقابله با اخلاق همزیستی جهانی است.

    دکتر بخارایی در پایان بحث خود گفت: کلام آخر اینکه ما در چه وضعیت اخلاقی هستیم؟ تحول اخلاقي در يك جامعه بايد دو ويژگي داشته باشد، اول اينكه آمار آسيب‌هاي اجتماعي به لحاظ کمّی، كاهش يابد و دوم از عمق بي اخلاقي‌ها به لحاظ کیفی، كاسته شود. آيا در جامعه امروز ما شاهد اين دو تغيير هستيم؟! از بعد کمّی، شاهد سیر صعودی آمار مرتبط با انحرافات و بد اخلاقی‌های اجتماعی هستیم. از بعد کیفی، امروز در جامعه ما ناهنجاري‌ها به هنجار تبديل شده، يعني پرده ‌دري راحت شده، افراد، گاه عريان و به وضوح جرم مرتكب مي شوند.اگر جامعه اي به اين سمت رفت كه آسيب ها به لحاظ كمّي، كاهش داشت یا اینکه کاهش نداشت اما حداقل، عريان بودن ناهنجاري‌ها كم شد مي‌توانيم ادعا كنيم تحول اخلاقي رخ داده است. اما آيا اين تحول در جامعه ما به وقوع پيوسته ؟! به نظر نمی‌رسد چنین باشد. بنابراين چه به لحاظ كمّي و چه كيفي اتفاقي كه در جامعه ما افتاده سقوط و بحران اخلاقي است! امروز با ما معضل مصرف علني مواد مخدر در محلات و پارك ها و تزريق مواد مواجه هستيم ؛ يعني هنجار شدن يك ناهنجاري، دزدي مقالات علمی در جامعه علني شده مثل اتفاق اخير در حوزه آكادميك. اين مشكل قبلا هم بود اما در نهان ولي امروز جامعه ما بيش از پيش در سرازيري سقوط اخلاقي قرار گرفته‌است و ناهنجاري‌ها بيشتر و بيشتر هنجار مي‌شوند. می‌پرسید: چه باید کرد؟ ما يك راه بيشتر نداريم؛ بايد الگوي جديد براي پيشرفت جامعه تعريف كنيم. الگوي قديمي كه تحت آن عناصر جا به جا شوند کارکرد ندارد. حال اين راه کار و این الگوی نوین ممکن است با برچسب‌هایی مانند غرب‌گرایی یا سکولاریسم مواجه شود. از نگاه جامعه شناسي با قاطعیت می‌توان گفت: ما نيازمند يك الگوي نوين هستيم كه ماهيتا متفاوت با الگويي باشد كه طي سه ، چهار دهه اخير تحت آن رفتار كرده‌ايم.

     

    مطالب مرتبط: لینک‌های صوتی و تصویری نشست «اخلاق اجتماعی در ایران؛ تحول یا بحران؟»

    - لینک صوتی کامل، شامل سه سخنران:

    http://www.mediafire.com/file/ovf2mv6879tewb3/The_Crisis_of_Social_Ethics_In_IRAN_-_Bokharaei_-_SheykhRezaei_-_SaffariNia_2016.mp3

    - لینک صوتی منتخب یک سخنران (دکتر احمد بخارایی):

    http://www.mediafire.com/file/2q7j3pz95dmylxx/The_Crisis_of_Social_Ethics_In_IRAN_-_Bokharaei_2016.mp3

    - لینک تصویری کامل نشست مذکور شامل سه سخنران:

    http://www.aparat.com/v/Q2Ewa

    - لینک تصویری منتخب یک سخنران (دکتر احمد بخارایی) در نشست مذکور:

    http://www.aparat.com/v/wWk23

     

     

  • حاشیه‌نشین‌ها؛ مهاجران یا مظلومان؟

    حاشیه نشینان1گروه مسائل و آسیب‌های اجتماعی انجمن جامعه‌شناسی ایران با برگزاری نشستی در تاریخ ۱۳ اذر ۱۳۹۵ با حضور دو سخنران دکتر کمال اطهاری، نویسنده و پژوهشگر حوزه اقتصاد سیاسی و سیاوش شهریور، مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران به بررسی بحران حاشیه‌نشینی پرداخت.

    در بخش اول نشست دکتر کمال اطهاری بحث خود را با عنوان«چگونه تله فضایی شکل می‌گیرد؟» آغاز کرد و گفت:من مایلم اصطلاح «تله فضایی» را به جای انواع سکونت‌‌گاه‌های رسمی‌ و محلات فرودست به کار ببرم. علت اینکه اصطلاح حاشیه‌نشینی را درست نمی‌دانم این است که این طبقات صرفا در حاشیه شهرها حضور ندارند و حتی گاهی در متن شهر حضور دارند. ساکنان تله‌های فضایی فقر، همه شهروند هستند و تکالیفی دارند اما حقوقی ندارند. از این رو آنها شهربند هستند نه شهروند. «عدالت استحقاقی» به این معنی است که همه انسان‌ها استحقاق دارند در آغاز ورود به جامعه (فعالیت رسمی اجتماعی) از امکانات (فرصت‌ها، بخت بازار) برابر برخوردار باشند. از آن جمله جغرافیا (استبداد فضا) این فرصت (بخت) را از آنها سلب نکند. به‌عنوان‌مثال اگر شما در کودکی دسترسی به مدرسه خوب نداشته‌باشید نمی‌توانید به‌خوبی در آن جامعه رشد کنید و درواقع در حق شما بی‌عدالتی رخ ‌داده‌ است. اینجا درواقع تله فضایی رخ‌ داده و باعث تشدید تله‌ طبقاتی شده‌است. بنابراین اهمیت عدالت فضایی باعث به وجود آمدن مفهوم حق ‌به ‌شهر (Right to the City)شده‌است که امروزه وارد مباحث حقوق بشری هم شده‌است .عدالت به معنای استحقاق یعنی اینکه همه شهروندان مستحق‌اند در آستانه ورود به جامعه بتوانند در خط آغاز مسابقه برابر باشند نه اینکه عده‌‌ای در خط اول و عده‌ای در خط سوم و چهارم و پنجم باشند. این عدالت به مثابه استحقاق و انصاف نیست. روشن است که اگر خط آغاز مسابقه از ابتدا با تبعیض همراه باشد جامعه همواره درگیر بی‌عدالتی و برنده و بازنده از قبل مشخص خواهد‌ بود. توزیع عادلانه درآمد، یک مقوله در تحقق عدالت؛ فضا هم مقوله مهم دیگر است. حاشیه‌نشین‌ها هم شهروندان این سرزمین هستند و بسیاری از آنها شناسنامه ایرانی دارند اما به جبر زمانه و اتفاقات تاریخی به حاشیه شهرها رانده شده‌اند. وقتی برای جمعیتی از شهروندان، امکانات اولیه شهری مانند حق تحصیل رایگان یا وسایل حمل‌و‌نقل آسان فراهم نباشد و از طرفی دیگر دارای موقعیت‌های شغلی متنوع و درآمدی مشخص نباشند، پس عدالت اجتماعی به وقوع نمی‌پیوندد و این اتفاق بر خلاف قانون اساسی کشورمان است. همچنین حاشیه‌نشین‌ها در اتفاقات سیاسی هم نقش بسیار پر رنگی را ایفا می‌کنند که نمونه‌هایش را می‌توان در انتخابات اخیر آمریکا مشاهده کرد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که ترامپ با جلب توجه طبقات فرودست و ناراضی از سیاست‌های آمریکا، توانسته به صندلی ریاست جمهوری برسد. اگر در فضای نزدیک به خانه در یک کلانشهر مدرسه مناسب نباشد، دسترسی به وسایل حمل و نقل ارزان امکان‌پذیر نباشد، امکان دستیابی به مواهب اجتماعی وجود نخواهد ‌داشت و درست از همین جا تله فضایی شکل می‌گیرد.

    وی افزود: تله فضایی (spatial trap)به شرایط جغرافیایی معینی گفته‌می‌شود که روابط اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی ویژه‌ای را بازتولید می‌کند.به‌طور مثال تله فقر فضایی (spatial poverty trap)مکانی است که سرمایه جغرافیایی آن به دلایل کالبدی، طبیعی، مالی، اجتماعی، نمادین، و انسانی (در ایران به‌علاوه مدیریتی) ضعیف و دچار فقر شدید است. تله فقر فضایی از جاهای دور افتاده و دارای استعداد کم طبیعی یا ارتباطی تا مراکز شهری (down town)کشورهای بیشتر توسعه‌یافته تا بافت‌های فرسوده و سکونت‌گاه‌های غیررسمی درونی و پیرامونی شهرهای کشورهای کمتر توسعه‌یافته می‌تواند به وجود آید. به تله فقر فضایی در اقتصاد شهری در ایالات‌متحده، ناهمخوانی فضایی (spatial mismatch)گفته می‌شود که ثابت‌شده دو دلیل اصلی دارد: کمبود حمل‌ونقل عمومی، تبعیض مسکن برای اقلیت‌های نژادی. در طول زمان ازدیاد بیکاری، پایین آمدن سطح تحصیلات و مهارت به ازدیاد بزهکاری و تشدید تله فضایی فقر می‌انجامد. در ایران تله‌های فضایی در اساس در اثر شهروندزدایی (کنارگذاشتگی) جغرافیایی (فضایی) و کم درآمدها (طبقاتی) در برنامه‌های توسعه و به ویژه مسکن و شهرسازی، نبود رابطه هم افزایی سیاست اجتماعی با رشد اقتصادی، حاکمیت اقتصاد رانتی و بورژوازی فرومایه و بالاخره نبود مشارکت دموکراتیک رخ داده است. تله فضایی فقر، محیط مصنوع و ساخته دست بشر است. سیستان و بلوچستان یک تله فضایی فقر بزرگ است. یکی از دلایلی که فقر در جامعه ما از بین نمی‌رود این است که همه به دنبال آن‌اند که نهادهایی بسازند که تله‌های فضایی را بشکنند در حالی که ما می‌بینیم در ثروتمندترین منطقه ایران به لحاظ منابع زیرزمینی مردم بومی ‌در چه فقری دست و پا می‌زنند. منطقه مازندران یکی از مهمترین تله‌های فضایی رانت است که عده ای با رانت، جنگل و دریا را تصاحب کرده‌اند. رشد جمعیت مازندران یک درصد است در حالی که رشد طبیعی جمعیت 5/1 درصد است و این یعنیمهاجرفرست بودن منطقه در حالی که سالی۲۰میلیون گردشگر دارد اما به دلیل رانت، بومی‌های منطقه از مواهب مازندران محروم شده‌اند. استان مازندران به دلیل طبیعت و شرایط اقلیمی‌اش یکی از مهاجرپذیر‌ترین استان‌های کشور است‌ در حالی که در سالیان اخیر، مردمش تبدیل به فقیرترین مردم کشور شده‌اند و درصد بیکاری به شدت افزایش یافته‌است. این اتفاق به دلیل عدم مدیریت صحیح و پیش‌بینی مدیران برای کنترل جمعیت حاشیه‌نشین‌هاست که زندگی مردم شهر را دچار اختلال کرد و این تله فضایی را به وجود آورد. یا در همین شهر تهران، بسیاری از نقاط شهر از مترو و اتوبوس و خطوط منظم تاکسی بی‌بهره‌اند و همین مورد زندگی روزمره بسیاری از شهروندان را دچار اختلال می‌کند. پس این جمعیت هم درگیر تله فضایی تبعیض هستند و درگیر بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی می‌شوند. کل شهر تهران یک تله فضایی رانت است چون اقتصاد مولد ندارد. شهرداری هم در ساخت این تله فضایی و گسترش آن بسیار نقش دارد. مسکن مهر هم یکی دیگر از تله‌های فضایی فقر است که سازمان یافته و شکل گرفته در حالی که تله‌های فضایی فقر و سکونت‌گاه‌های غیررسمی‌خود به خود به وجود آمده‌اند. با این اوصاف واقعا باید بپرسیم عقل بشر به کجا می‌رود! ناکارآمدی‌های برنامه توسعه، اقتصاد رانتی را به وجود آورده و این اقتصاد هم تله فضایی فقر را گسترده کرده‌است. در ایران به جای شهری شدن سرمایه، شهری شدن رانت در جریان است.

    او گفت: حدود 20 تا 30 درصد شهرهای ایران دارای سکونتگاه‌های غیررسمی‌اند. طبق پژوهش‌ها ، سخت ترین تله فضایی در تهران 5/1 میلیون نفر و در مجموع حدود 3 میلیون نفر در تله‌های فضایی شهر تهران و 3 میلیون نفر پیرامون تهران و کرج اقامت دارند. در محدوده بافت فرسوده ما شاهد سکونت 10 میلیون نفر، 2.8 میلیون خانوار،2.6 میلیون واحد مسکونی در 77 هزار هکتار بافت‌های فرسوده و با ارزش شهری هستیم. همچنین در محدوده سکونت‌گاه‌های غیررسمی، 11 میلیون نفر، 3.2 میلیون خانوار و 2.9 میلیون واحد مسکونی در 56 هزار هکتار و نیز از حدود 900 محله شناسایی شده 300 محله از این نوع سکونت‌گاه‌ها در اراضی خارج از محدوده‌های رسمی‌ شهرها سکونت دارند. این آمار، نتیجه تغییر قوانین شهرسازی و متنوع نبودن قشربندی‌ها و شهروندزدایی است. همچنین نبود انواع سرمایه و سازماندهی نادرست این سرمایه‌ها و عدم انباشت آنها در ایجاد تله فضایی فقر موثرند.تله‌ فضایی اقتصاد نامولد یا شهری‌شدن رانت، بزرگ‌ترین تله است. اگر دیوید هاروی از شهری شدن سرمایه سخن می‌گوید ما در ایران‌ شهری‌شدن رانت را داریم که طی آن بورژوازی فرومایه به دنبال ساخت فضا بر اساس رانت است. درحالی‌که در شهری‌شدن سرمایه هاروی، فضا بر اساس رقابت برای تولید و بازتولید ارزش اضافی سازمان‌دهی می‌شود. ولی در ایران بورژوازی فرومایه یا لمپن بورژوازی با انحصار و ایجاد رانت قصد سازمان‌دهی فضا را دارد. بر این اساس، در شهر تهران درمجموع حدود ۳ میلیون نفر و حدود ۳ میلیون نفر هم در اطراف تهران و کرج در تله‌ فضایی فقر زندگی می‌کنند. در طرح جامع جمعیت شهر تهران در افق طرح (۱۴۰۵) معادل ۸٫۷ میلیون نفر پیش‌بینی‌شده بود لیکن برنامه‌ها برای تأمین نیازهای خدمات شهری بر مبنای جمعیتی معادل ۹٫۱ میلیون نفر انجام ‌شده‌است.اما در دولت قبل، ظرفیت‌پذیری سکونت، بر مبنای حدود ۲۰ درصد مازاد بر پیش‌بینی جمعیت فوق و به ‌منظور توسعه ساخت‌وساز و جلوگیری از رکود بازار مسکن، برای ۱۰٫۵ میلیون نفر جمعیت تا افق طرح، افزایش یافت.هم‌زمان با ابلاغ طرح تفصیلی در شهر تهران در تاریخ چهارم اردیبهشت‌ماه سال ۹۱، شورای عالی شهرسازی و معماری با حضور رئیس‌جمهور وقت تشکیل جلسه داد و مجموعه‌ای هشت بندی را به تصویب رساند. در بندهای یک تا چهار آن عملاً زیرپهنه‌های مسکونی با بارگذاری کم به زیرپهنه‌های با حداکثر بارگذاری تبدیل ‌شده‌است. در پنجمین بند این مصوبه زیرپهنه R242که مربوط به باغات به‌هم‌پیوسته شهر تهران ازجمله باغات کن، سوهانک و ازگل بود و دارای بارگذاری حداکثر ۱۵ درصدی بودند، به بارگذاری ۱۲۰ درصد تبدیل شدند. مهم‌ترین تخلف شورای عالی شهرسازی و معماری سابق بند ۶ این مصوبه بود که کلیه اراضی زمین شهری یعنی پهنه‌های Mو Rاراضی توسعه شهری که برای سرانه‌های هفت‌گانه [خدمات شهری] پیش‌بینی‌شده بود، تبدیل به پهنه‌های مسکونی و تجاری شده‌است.نمودار نحوه‌ توزیع کم‌ درآمدها در مناطق تهران و کرج نشان می‌دهد اکثر افراد کم ‌درآمد در اطراف تهران و کرج مجتمع شده‌اند و این یعنی تله‌ فضایی فقر.

    حاشیه نشینان3یکی از عوامل تله‌ فضایی فقر این است که در برنامه‌ریزی شهری و مسکن قشربندی‌ها متنوع نیست؛ یعنی ساماندهی طوری نیست که کم‌درآمدها و پردرآمدها در کنار هم زندگی کنند که این موجب جدایی گزینی (Segregate)اقشار کم‌درآمد می‌شود و آنها در نواحی حاشیه‌ای به هم فشرده می‌شوند. درواقع این فرآیند، فرآیند شهروند زدایی است. براثر این شهروند زدایی و فشردگی کم‌درآمدها در برخی فضاها دیگر امکان کسب دانش حضوری (Tacit knowledge)که خود مردم از هم می‌آموزند از بین می‌رود و دولت هم به این مناطق رسیدگی نمی‌کند درنتیجه گرفتاری در تله‌ فضایی تشدید می‌شود.

    حاشیه نشینان4

    دکتر اطهاری ادامه داد: متأسفانه این نکته در طراحی خطوط مترو تهران دیده نشده‌است و حتی اگر همه‌خطوط متروی تهران بهره‌برداری بشود باز بعضی مناطق حاشیه‌ای دسترسی به مترو یا حتی BRTنخواهند داشت که این موجب تشدید این تله‌های فضایی در آینده خواهد‌شد.بورژوازی لومپن حتی شهر را از سرمایه‌های نمادین آن‌هم محروم می‌کند. به‌عنوان‌مثال مجلس شورای ملی که محصول مبارزات مشروطه‌خواهانه ملت ایران است و تهران را اولین پایتخت آسیایی صاحب پارلمان می‌کند یا میدان آزادی که محل برگزاری تظاهرات آزادی‌خواهانه‌ انقلاب اسلامی است را از نماد تهران بودن خارج می‌کند و بجایش برج میلاد را که درواقع یک برج تلویزیون است را تبدیل به نماد شهر می‌کند. نشانه‌ دیگر رانتی بودن اقتصاد شهری تهران در مقابل اقتصاد مولد، وضعیت اقتصاد دانش در این شهر است. بانک جهانی در آخرین انتشارات خود درباره رتبه‌بندی اقتصاد دانش در ۱۴۶ کشور جهان در سال ۲۰۱۲ رتبه ایران را ۹۴ اعلان نموده که بسیار پایین‌تر از میانه این رتبه‌بندی (۷۳) است. رتبه‌بندی اقتصاد دانش (KEI= Knowledge Economy Index)بر چهار معیار زیر استوار است که هرکدام شاخص‌های خود را دارند:

    • انگیزه‌ها و رژیم نهادی مقومِ اقتصاد دانش
    • به‌کارگیری نوآوری و فن‌آوری
    • آموزش‌ وپرورش
    • ساختار فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات.

    مقایسه این رتبه‌ها با سال ۲۰۰۰ حاکی از افزونی رتبه عربستان از ۷۶ به ۵۰ و عمان از ۶۵ به ۴۷، اما ایران از ۹۵ به ۹۴ است.اعتبار و روایی نسبی این رتبه‌بندی را ازآنجا می‌توان دریافت که رتبه اقتصاد دانش ایالت متحده آمریکا از اول در سال ۱۹۹۵ به چهارم در سال ۲۰۰۰ و دوازدهم در سال ۲۰۱۲ کاهش ‌یافته‌است. تنزلی که نشان می‌دهد چرا این کشور در این دوران دچار بحران اقتصادی و رکود شده‌است.رابطه‌‌ متعارض (antagonistic)بین بخش ساختمان و صنعت، دلیل دیگری بر نامولد بودن اقتصاد شهری ایران است.در سال ۱۳۸۴ نسبت هزینه انجام‌شده در بازار زمین شهری به تولید ناخالص داخلی و کل سرمایه‌گذاری به ترتیب معادل ۳٫۲ و ۱۱٫۶ درصد بوده‌اند این ارقام در سال ۱۳۹۱ به ۱۰ و ۴۰٫۹ درصد افزایش‌یافته‌اند. درنتیجه به‌طور مثال شاخص تولید صنعتی در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ به ترتیب به میزان ۸٫۵ و ۴٫۸ درصد رشد منفی داشته و مبلغ سرمایه‌گذاری در کارگاه‌های صنعتی به بهره‌برداری رسیده در سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ به ترتیب به میزان ۱۴٫۲ درصد و ۳۴٫۲ درصد کاهش پیدا نموده که به‌منزله نصف شدن آن در عرض ۲ سال است.وابستگی اقتصاد و بخش دولتی کشور به تک‌محصول نفت، وابستگی صنایع تهران به درآمد ارزی نفت، وابستگی گردش اقتصادی صنایع به بخش ساختمان، وابستگی مدیریت شهری تهران به تک‌محصول ساختمان (۸۰ درصد از درآمد مدیریت شهری از ۸ درصد تولید ناخالص شهری) نشانه‌های یک اقتصاد رانتی و غیرمولد است.کلان‌شهرها اساساً محل تولید کالای دانش‌بر هستند. تهران ۲۴ درصد تولید ناخالص داخلی کشور (حدود ۵۰ میلیارد دلار)، ۴۱ درصد اقتصاد دانش کشور، ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار ارزبری سالانه را دارد درحالی‌که تنها ۱٫۵ تا ۲ میلیارد دلار صادرات دارد. این در حالی است که فقط صادرات بخش الکترونیک شهر سئول حدود ۴۰ میلیارد دلار است.با این وضعیت، این اقدامات و سیاست‌های برای شکستن تله‌های فضایی رانت و فقر پیشنهاد می‌شوند:

    • رسیدن صادرات شهر تهران به بالاتر از ۴۰ میلیارد دلار در یک دوره ۱۰ تا ۱۵ ساله یا تولید ناخالص تهران از حدود ۱۲۰ به ۴۸۰ میلیارد دلار.
    • نرخ رشد سالانه ۱۰ الی ۲۰ درصدی ارزش‌افزوده تولید صنعتی.
    • نرخ رشد سالانه ۱۰ درصدی سرمایه‌گذاری مولد و نرخ رشد سالانه ۱۰ درصدی بهره‌وری.
    • توقف تراکم فروشی و اختصاص پهنه‌های صنعتی موجود به صنایع فن‌آوری بالا و خدمات مولد.
    • توسعه شبکه‌های ارتباطاتی دیجیتال، دانشگاهی و پژوهشی برای توسعه «دانش ثبت‌شده codified knowledge».
    • توسعه نهادهای سیاسی و مدنی و فضاهای عمومی و دانشگاه‌های مستقل برای توسعه «دانش حضوری tacit knowledge».
    • توسعه زیرساخت‌های عمومی بخصوص حمل‌ونقل عمومی در سطح مجموعه شهری تهران، اجرای برنامه بازنگری طرح جامع مسکن.
    • برپایی سازوکار نهادی و سازمانی مدیریت مشارکتی شهری.

    پس از دکتر کمال اطهاری، دومین سخنران این نشست، سیاوش شهریور( مدیر کل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری تهران) بودند که بحث خود با عنوان «نقش نهادهای مدنی در نوسازی اجتماعی مناطق حاشیه‌نشین» را ارائه کرد. او گفت:ما در بستری از بحران و آسیب در حوزه حاشیه نشینی و محلات فرودست قرار داریم. جامعه ایران سنتی نیست اما سنت گراست و دولتی‌ها هم سنت پرست. ما هر چه جلوتر می‌رویم شوربختانه بیشتر دچار از هم پاشیدگی تدریجی وابستگی‌های خانوادگی، فامیلی ، محلی، قومی ‌و... می‌شویم و برخلاف همه جوامعی که این روند را طی کرده و آرام آرام تعهدات فردی و توافق جای فروپاشی را می‌گیرد در جامعه ما توافقات و تعهدات فردی و همبستگی اصلا پا نمی‌گیرد. ما چه بخواهیم چه نخواهیم در جامعه‌ای به سر می‌بریم که در دوران گذاری سخت قرار دارد و به اعتقاد من، ما از جمله سخت جان ترین آدم‌ها روی کره خاکی هستیم و در این دوران سخت ما به آدم‌های موثر نیازمندیم که نظم بخشی و سازماندهی این افراد در قالب نهادهای مدنی جای می‌گیرد. تهران روزی حاشیه ری و گودال‌هایی بوده که اهالی ریاز ترس غارتگران در آن پنهان می‌شدند تا اینکه در دوران مشروطیت، این گودال‌ها و حاشیه تبدیل به تهران می‌شود. از این رو من با اصطلاح حاشیه‌نشینی و سکونت‌گاه‌های غیررسمی ‌موافق نیستم چون تمام سکونت‌گاه‌های غیررسمی، رسمی‌شده و طرح جامع و‌هادی دارد. حتی در حواشی تهران مثل قرچک و بهارستان با آپارتمان‌های شیک، آسفالت، پاساژ و بهداشت و... وجود دارد. اگر قرار باشد توسعه نیافتگی اجتماعی و فرهنگی را به مناطق حاشیه‌نشین سنجاق کنیم باید بپذیریم 70 درصد مردم در ایران حاشیه‌نشین‌اند. NGO‌ها می‌توانند موانع توسعه دموکراتیک را از پیش پای دولت‌ها و ملت‌ها بردارند. یکی از موانع توسعه دموکراتیک بی سوادی است. بی سوادی در مناطق فقیرتر یکی از مشکلات اصلی زنان و مردان است.

    حاشیه نشینان2وی افزود: سازمان مردم نهاد نیروی پیشبرنده اجتماعی هستند. اگر جامعه‌ای نیروی پیش‌برنده نداشته باشد اتفاقات جدید در آن جامعه خلق نمی‌شود. من معتقدم ذهنی که می‌تواند از یک مهربانی و محبت، صنعتی تولید کند می‌تواند از یک خلاقیت، اتفاق جدیدی خلق کند تا مثلا تمام کودکان کار و متکدی در سطح جوامع فقیر ساماندهی شوند. از این رو اگر NGO‌ها به کمک دولت بیایند می‌توانند بخش عظیمی ‌از مشکلات در مناطق حاشیه‌نشین و فقیرتر را مرتفع کنند. ما امروز خوشبختانه از سرمایه جدیدی بهره‌مند شده‌ایم به نام فضای مجازی که می‌تواند در کنار سرمایه NGOیک بهشت خلق کند. NGO‌ها نماد همبستگی اجتماعی و عمل دسته جمعی است. یکی از مشکلات ما در بحث حاشیه نشینی، فرزندان خانواده‌های حاشیه‌نشین هستند که نه در نگرش و نه در ارزش‌ها شبیه والدین خود نیستند. نسل اول مهاجران چون از جامعه‌ای سنتی آمده‌اند دارای منزلت اجتماعی‌اند و حاضر نیستند هرکاری کنند ولی نسل دوم چون زیر چرخ ارابه قدرت و ثروت قرار می‌گیرند دچار فاصله و تضاد طبقاتی و تحقیر می‌شوند، از این رو آمادگی هرگونه آسیب را دارند و می‌توانند تبدیل به عنصر ضد اجتماعی ، شورشی و... شوند.سازمان‌های مردم نهاد می‌توانند همبستگی اجتماعی را بین طبقات فقیر و حاشیه نشین ایجاد کنند. سهم عظیمی ‌از توانمندسازی زنانبی سرپرست و بی سواد برعهده NGO‌هاست .این وضعیت و الگو باید در کشور ما نیز پیاده شود.NGO‌ها می‌توانند رویکردهای اصلاح طلبانه رو در مناطق حاشیه‌ای گسترش دهند. اما چه کسی در جامعه ما تشنه این اصلاحات خودخواسته است؟ متاسفانه هم سیاست و هم اقتصاد ما به بحران تبدیل خواهد ‌شد وقتی فقر و حاشیه‌نشینی و آسیب در حال گسترش است. در تنگنای انزوا، بی رونقی، سختی، رکود و بیکاری متاسفانه مداخلات اجتماعی هم در جامعه صفر است. مداخلات اجتماعی یعنی عضو ریش سفیدی که می‌تواند مقوم سنت‌های خانوادگی باشد و از آسیب‌هایی مثل طلاق جلوگیری کند در حال تعطیل شدن است. وقتی سیاست اجتماعی تعطیل می‌شود، کسی به طراحان مسکن مهر نمی‌گوید اگر قرار است در حاشیه شهر خانه بسازید پیوست اجتماعی آن کجاست؟ چه کسانی قرار است ساکنان آن شوند؟ چه آسیب‌هایی در کمین ساکنان این محلات است؟ متاسفانه امروز بخش عظیمی ‌از مسکن مهری که زیر ساخت ندارد در حال تبدیل شدن به کانون آسیب‌ها هستند. البته ما ناگزیر از ایجاد چنین مکان‌هایی هستیم اما حرف من این است که سیاست‌گذاری اجتماعی قربانی شکست سیاست گذاری‌های سیاسی و اقتصادی شده‌است. چرا در محله شمیران که وضعیت مالی مردم خوب است طلاق به نصف نزدیک می‌شود! چون سیاست گذاری اجتماعی تعطیل است، عنصر مداخله‌گر اجتماعی وجود ندارد، مرکز مشاوره نیست، سنت‌های قوی و قبیله‌ای تعطیل است. ما علیه خودمان کودتا و تمام گذشتگان و گذشته‌مانرا نفی کرده‌ایم. ما می‌توانیم و باید بتوانیم سیاست گذاری و مداخلات اجتماعی را به نفع توسعه متوازن و همه جانبه احیا و زنده کنیم آن هم با کمک سازمان‌های مردم نهاد.همه ما می‌دانیم که تهران امروزی تا قبل از انقلاب مشروطه شامل چند کوه و دره بود که انقلابیون مشروطه خواه برای پنهان شدن، شب‌ها از شهر ری به اینجا می‌آمدند. حالا اما تهران از حاشیه شهر ری به پایتخت تهران تبدیل شده‌است. پس بسیاری از مناطق اطراف تهران که در حال حاضر از خانه‌های مجلل و خیابان‌های تمیز و امکانات شهری برخوردارند را نمی‌توان حاشیه نامید و باید از واژه «مناطق فقیرتر» استفاده کرد. اگر بخواهیم مبنا را بر سطح سواد و فرهنگ بگذاریم هم باید گفت که 70درصد مردم ایران حاشیه‌نشین هستند که این حرفی غیرمنطقی است.در تمام دنیا، نقش توانمندسازی خانواده‌هایی که توسط زنان اداره می‌شوند بر عهده سازمان‌های مردم‌نهاد است.این سازمان‌ها می‌توانند رویکردهای اصلاح‌طلبانه و نوخواهانه را در این خانواده‌ها گسترش دهند تا در انتخابات یا اتفاقات سیاسی آینده دیگر نگران انتخابی مخالف نظر اکثریت از طرف این محله‌ها نباشیم.

    سخنران این نشست در پایان بحث خود گفت: اینکه جوانان ما بیکار هستند یا سبد خرید خانواده‌ها کوچک شده، مطمئنا به سیاستمداران و حاکمان مربوط می‌شود. تاکیدم روی احیای سنت‌ها و ریش‌سفیدی و همبستگی بیشتر خانواده‌ها هم به همین دلیل است تا در مواقع مهمی که جامعه برای آینده‌اش تصمیم می‌گیرد، با همفکری و اتحاد بیشتری بشود تصمیم‌های عاقلانه‌تری را اتخاذ کرد و مملکت را به دست انسان‌های مفیدتری داد. بزرگ‌ترین آفت در سال‌های اخیر این بوده که مداخله و سیاست‌های مفید اجتماعی را نادیده گرفته‌ایم. مثلا در بخش ایجاد شهرک‌های مسکن مهر آیا تحقیقات اجتماعی کافی را انجام داده‌ایم؟ بنده می‌گویم خیر. حالا سیاستگذاری اجتماعی به کنار، حتی وسایل اولیه حمل‌و‌نقل مثل مترو یا خط اتوبوسرانی هم برای این مناطق تعریف نشده که خنده‌دار است! در مرکز استانداری تهران تمام سعی و تمرکزمان را روی حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد و تقویت بنیان خانواده‌ها گذاشته‌ایم و در دو سال اخیر هم موفق شدیم شیب طلاق را بسیار ملایم‌تر کنیم. ‌ این مساله را اثبات کردیم که در اوضاع نه ‌چندان مناسب اقتصادی هم می‌توان سیاستگذاری‌های اجتماعی درستی کرد تا خانواده‌های فرودست و فقیرتر را به سمت همبستگی اجتماعی سوق دهیم.

    برای دریافت فایل صوتی نشست اینجا را کلیک کنید.

     

  • فایل های صوتی و تصویری نشست «موانع اجتماعی و الزامات حقوقی تحقق منشور حقوق شهروندی در ایران»

    برگزار کنندگان: گروه مسائل و آسیب‌های اجتماعی و گروه جامعه‌شناسی سیاسی

    زمان:۸اسفند  ۱۳۹۵ 

    با حضور: دکتر محمد فاضلی، کامبیز نوروزی و دکتر احمد بخارایی

    فایلهای صوتی و تصویری این نشست را از لینک زیر دریافت نمایید.

     

    https://goo.gl/photos/PgUWYbwKriMLurv38

     

    برای مشاهده فایل ویدئویی سخنرانی‌ها روی دو تصویر بالای صفحه اصلی، کلیک کنید.  فایل اول شامل ۳سخنرانی و فایل دوم شامل پرسش و پاسخ است.

  • مصرف الکل در ایران

     

    مصرف الکل1 نشست گروه علمی-تخصصی مسائل و آسیب‌های اجتماعی روز دوشنبه اول آذرماه 1395 با حضور سه نفر از کارشناسان این حوزه و استقبال حاضرین و رسانه‌ها برگزار شد. در این نشست دکتر علیرضا نوروزی (روان‌پزشک) با موضوع نگاهی به الکلیسم از منظر روان‌پزشکی، دکتر سیمین کاظمی (پزشک و جامعه‌شناس) با عنوان «مصرف الکل به عنوان یک مساله اجتماعی؟» و مهندس حسین دژاکام (دبیر کل جمعیت احیای انسانی) پیرامون بحث «درمان مصرف الکل در کنگره ۶۰» به سخنرانی و ارائه نظر پرداختند.

    دکتر نوروزی نخستین سخنران این جلسه بود که به تحلیل روان‌پزشکی مصرف الکل پرداخت و اظهار داشت: «الکلیسم» یک اصطلاح کلی بود که سال‌ها برای مصرف مشکل‌آفرین الکل بکار می‌رفت، اما الآن در طبقه‌بندی‌های اختلالات روان‌پزشکی از این واژه استفاده نمی‌شود، ولی همچنان در فرهنگ عموم وجود دارد و می‌گویند فرد، الکلی است. در طبقه‌بندی‌های اختلالات روان‌پزشکی از اصطلاحاتی مثل اختلال مصرف الکل، مصرف آسیب‌رسان و مخاطره‌آمیز الکل و وابستگی به الکل استفاده می‌شود. در گزارش‌های علمی در مورد الکل می‌گویند که این ماده در بین مواد روان‌گردان است، یعنی موادی که اثراتی روی مغز دارند و باعث تجربه سرخوشی و لذت می‌شوند و الکل را هم از این دسته از مواد می‌دانند. الکل مشکل‌آفرین‌ترین ماده برای بشر است. در طبقه‌بندی‌های روان‌پزشکی، 10 طبقه مختلف به ترتیب اثرگذاری مواد تعریف می‌شود؛ تنباکو، الکل، حشیش و...

    وی ادامه داد: الکل بعد از کافئین، رایج‌ترین ماده روان‌گردان است که در دنیا استفاده می‌شود و رایج‌ترین ماده‌ای است که با آن‌ یک اختلال مصرف تعریف می‌شود حال آنکه با کافئین اختلال مصرف تعریف نمی‌شود. کارشناسان حوزه اعتیاد وقتی خواستند که این موضوع را رتبه‌بندی کنند و ببینند که مت آمفتامین (شیشه) مشکل‌آفرین‌تر است یا هروئین؟ درواقع گروهی از کارشناسان در دنیا الکل را معرفی کردند. البته یک فرد وقتی هروئین یا مت آمفتامین (شیشه) مصرف کند، در زمان کوتاه، تخریب فردی بیشتری ایجاد می‌کند نسبت به الکل. در کشور ما تا حدی گزارش‌های مرتبط با مصرف الکل، متعاقب بروز بعضی از موارد همه‌گیری توده‌ای مصدومیت با متانول در بعضی از شهرهای ما اتفاق افتاد، یعنی افرادی که نمی‌خواستند خودشان را با متانول که یک الکل چوب و سمی است و عوارض جدی دارد، مشغول کنند. در ایام تعطیلات که معمولاً تقاضا برای مصرف الکل بالا می‌رود، افرادی که در شبکه‌های غیرقانونی الکل فعالیت می‌کردند، الکل چوب یا متانول را عرضه می‌کردند و عوارضی جدی مثل تاری دید، نارسائی کلیه، نابینائی و حتی مرگ‌ومیر دیده شد که زنگ خطری بود برای سیستم سلامت عمومی . ازلحاظ شیوع وابستگی الکل در دنیا، گزارش‌های بین‌المللی می‌گوید که 140 میلیون نفر وابسته به مصرف الکل هستند و در کشورهای اروپای غربی و آمریکا این امر شیوع بالایی دارد، مثلاً 4 درصد جمعیت بزرگ‌سال بین 15 تا 64 سال در آمریکا و انگلیس وابستگی به الکل دارند. به لحاظ تاریخچه، بشر از گذشته با تخمیر الکل آشنا بوده و نکته‌ای که در مورد الکل وجود داشته این بوده که هر 1 گرم الکل، 7 کیلو کالری انرژی داشته و مازاد محصولات کشاورزی وقتی تبدیل به الکل می‌شد ماندگاری طولانی‌تری پیدا می‌کرد و به‌ موازات آن در دورانی که بهداشت عمومی و آب پاکیزه وجود نداشت، الکل یک نوشیدنی بوده که آلودگی کمتری داشته‌است. مثلاً در یونان، حکما به مردم می‌گفتند که آب نخورید، مریض می‌شوید و از مشروبات تخمیری استفاده کنید. به‌ موازات این پدیده، تجربه بشر هم شکل می‌گیرد. در این جهت که افرادی که از الکل استفاده می‌کردند رفتارهای مهارگسیخته‌ای داشتند که گاه به‌ دور از ادب و شخصیت انسان‌ها بوده و پرخاشگر می‌شدند. اینک در بعضی از کشورهای غربی، مصرف الکل برای افراد زیر 18 سال ممنوع است و افلاطون هم توصیه کرده‌است که افراد جوان و خانم‌ها نباید الکل استفاده کنند، چون کنترل خودشان را روی رفتارشان از دست می‌دهند.

    دکتر نوروزی گفت: در تاریخچه مصرف الکل، یکی از نکات عطف، کشف الکل تقطیری است، ما مدیون دانشمندان ایرانی هستیم که توانسته‌اند شراب را حرارت بدهند و الکل خالص را به دست بیاورند و صلیبیون خیلی با حیرت از این اکتشاف مسلمانان در کتاب‌هایشان یاد می‌کنند و می‌گویند که مسلمانان ‌یک کاری می‌کنند که شراب مثل آب باران شفاف می‌شود و اگر کسی آن را مصرف کند، دنده‌هایش تیر می‌کشد و فوق‌العاده این مواجهه برایشان مهم بود. در دوران معاصر می‌بینیم که در مسیحیت یک سنت مصرف الکل وجود داشت و الآن در دنیا انواع الکل‌های تخمیری و تقطیری در کشورها تولید می‌شود و کارخانه‌های بزرگ تولید الکل تلاش می‌کنند که بازار پیدا کنند. همان‌طور که در صنعت تنباکو هم این موضوع وجود دارد که در واقع بعضی از تلاش‌های نظام‌های سلامت در دنیا این است که محدودیت‌هایی ایجاد کنند برای این تلاش‌های مهارگسیخته. در گزارش 2014 سازمان ملل، تنها جایی در دنیا که توانسته‌است سرانه مصرف الکل خود را نسبت به 5 سال قبل کمتر کند، اروپای غربی بوده‌است. در مقایسه، کشورهایی مثل هند و چین که قوانین کافی برای محافظت جمعیت خود در برابر الکل نداشته‌اند، رشد مصرف الکل گزارش ‌شده‌است.

    دکتر نوروزی با طرح این سوال که چه می‌شود که افراد گرفتار مصرف الکل می‌شوند؟ افزود: در مقایسه با مواد دیگر فاصله زمانی بین اینکه افراد الکل را شروع می‌کنند تا زمانی که مصرف الکل در آن‌ها به‌صورت اجباری درمی‌آید، به‌صورت نسبی طولانی‌تر است؛ اما نقش ژنتیک بسیار جدی است؛ یعنی 30 تا 50 درصد در مطالعات دوقلوهای همسان، اگر یک نفر الکلی است، نفر دیگر هم الکلی می‌شود. از عوامل روان‌شناختی به اثرات تقویت‌کننده و سرخوشی‌آور الکل که باعث تداوم مصرف و تدریجاً اجبار به مصرف الکل می‌شود اشاره شده ‌است و در زمینه یادگیری اجتماعی، عوامل شخصیتی مثل تنوع‌طلبی و مخاطره‌جویی ذکر شده ‌است. از سوی دیگر، مشکلات روان‌پزشکی زمینه‌ای مانند بی‌خوابی و اضطراب می‌تواند مصرف الکل را تبدیل به یک مشکل در افراد کند.

    این روانپزشک با طرح یک سوال دیگر بحث خود را ادامه داد و گفت: چقدر الکل در ایران استفاده می‌شود؟ پیرامون شیوع الکل در مطالعه‌ای که وزارت بهداشت در سال 89 ـ 90 انجام داد 6.3 درصد افراد 15 تا 64 ساله مصرف آن را تائید کرده‌اند که به نسبت سایر مواد بیشتر بوده‌است؛ اما در آن‌هایی که مصرفشان در حد یک اختلال مصرف بوده‌است، تنها 1 درصد گزارش شد.

    دکتر نوروزی با طرح موضوع عوارض مصرف الکل برای سلامتی گفت: اصولاً بیماری‌ها را به سه دسته تقسیم می‌کنند: 1 ـ واگیر و غیر واگیر، 2 ـ تصادفات و 3 ـ جراحات. مصرف الکل، انواع جراحات عمدی و غیرعمدی را از طریق تصادفات بیشتر می‌‌کند. خطر انواع بیماری‌های غیر واگیر مثل سرطان‌ها، بیماری‌های قلبی و عروقی، فشارخون و این‌ها را تشدید می‌کند و نهایتاً دیده‌اند که اثر علیتی دارد بر روی بعضی بیماری‌های عفونی؛ یعنی افراد را مبتلا به سل می‌کند. همچنین از طریق افزایش رفتارهای پرخطر جنسی، می‌تواند روی افزایش شیوع HIVمؤثر باشد؛ بنابراین هم بیماری‌های واگیر را زیاد می‌کند و هم بیماری‌های غیر واگیر و هم سوانح و جراحات را.

    وی گفت: از شاخص‌هایی که بر اساس آن نحوه اثرگذاری آسیب الکل به جمعیت‌ها را می‌سنجد، یکی حجم مصرف، یکی الگوی مصرف و دیگری کیفیت الکل مصرفی است. حجم الکل انواع سرطان‌ها و نارسایی کبدی را پیش‌بینی می‌کند. هر کشوری که سرانه مصرف الکل آن بیشتر باشد، شیوع نارسائی کبدی در آنجا بیشتر است. در خصوص الگوی مصرف الکل، منظور مصرف‌های افراطی و مصرف در حد مستی است که خطر تصادفات و پرخاشگری را بالا می‌برد. در بحث کیفیت الکل هم خطر نابینائی بالا می‌رود. درواقع ازلحاظ اهمیت، اول حجم، بعد الگو و بعد کیفیت مطرح است. در مورد کیفیت گزارش‌هایی در کشورمان وجود دارد، اطلاعات درباره الگوی مصرف در کشور ما کافی نیست. مصرف افراطی الکل یعنی مصرف بیش از 60 گرم الکل در یک نشست و نوبت مصرف، و 60 گرم الکل از مشروبات تقطیری تقریباً 6 قوطی آبجو یا 6 استکان از یک محصول تقطیری می‌شود. کسی که بیش از این مصرف کند، خطر مسمومیت و تصادفات و پرخاشگری دارد. نهایتاً حجم مصرف یا سرانه مصرف الکل، با حجم الکل خالص مصرفی که جمعیت بالای 15 سال یک کشور استفاده می‌کنند، محاسبه می‌شود که در ایران خیلی پائین است، به دلیل آنکه در کشور ما تعداد بیماران سیروز کبدی ناشی از مصرف الکل خیلی کم است. مناطقی که بالاترین مصرف الکل را در دنیا دارند، در اروپای شرقی و روسیه هستند که سرانه مصرف الکل بالای 5/12 لیتر الکل خالص است. در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا پائین‌ترین مقدار سرانه مصرف الکل گزارش‌ شده‌است. از لحاظ نوع الکل مصرفی هرچقدر این مقدار حجم خالص مصرف، از الکل‌های تخمیری باشد، آسیب‌ها کمتر است و اگر از الکل‌های تقطیری باشد، آسیب‌ها بیشتر است. در مورد مقدار مصرف در منطقه، تحقیقات نشان میدهند که 8/89 درصد در طول عمرشان استفاده نکرده‌اند، 8/4 درصد در طول عمر استفاده کرده‌اند ولی در سال گذشته استفاده نکرده‌اند که تقریباً وضعیت کشور ما هم همین‌طور است که بر اساس یک پیمایش خانگی بوده‌است و می‌دانید که تمام مطالعات رفتارهای حساس و رفتارهایی که انگ اجتماعی و عدم پذیرش اجتماعی دارد و با محدودیت‌های قانونی مواجه است، ممکن است که کسری‌هایی داشته‌باشد.

    دکتر نوروزی گفت: در خصوص شاخص مربوط به افرادی که حداقل ماهی یک‌بار در یک نشست بیش از 60 گرم الکل خالص استفاده کرده‌اند، کارشناسان داخلی معتقدند که APCکشور ما بالا نیست، ما خیلی در مریض‌های سرطانی‌مان الکلی نمی‌بینیم، اما احتمالاً HEDبالا باشد، یعنی مردم ما یا الکل استفاده نمی‌کنند، یا اگر استفاده می‌کنند، ممکن است که در یک نشست مصرف بیش از 60 گرم الکل خالص داشته‌باشند که این احتمالاً ریسک تصادفات را بالا می‌برد. اما بازهم اطلاعات محدود است که چقدر از تصادفات براثر مصرف الکل بوده‌است. در کشور ما یکی از اصلی‌ترین علت‌های مرگ، تصادفات جاده‌ای است. اینکه چقدر فرد، الکل یا سایر مواد روان‌گردان مصرف کرده‌است، درواقع مشخص نیست. تعریف 10 گرم الکل خالص این‌گونه است که به آن ‌یک پیمانه مصرف الکل می‌گویند. یکی از موضوعات بحث‌برانگیز در حوزه مصرف الکل این است که وزارت بهداشت‌های کشورهای مختلف مقدار مصرف الکل را به‌صورت نسبی ایمن‌تر را تعیین کرده‌اند، مثلاً یکی از محافظه‌کارانه‌ترین آن مربوط به سازمان جهانی بهداشت است که می‌گوید نه بیش از 2 پیمانه در روز و نه بیش از 5 روز در هفته، یعنی کسی که بیش از 2 پیمانه در روز و بیش از 5 روز در هفته مصرف کند، کسی است که مصرفش از سطح به ‌صورت نسبی کم‌خطر فراتر رفته‌است. البته تأکید می‌شود که حتی مقادیر خیلی کم الکل در خانم‌ها باعث سرطان شده‌است. سیر مصرف الکل به نسبت مواد دیگر طولانی‌تر است. افرادی که مواد مخدر مصرف می‌کنند در 30 یا 32 سالگی برای درمان مراجعه می‌کنند، اما افرادی که الکل مصرف می‌کنند، متوسط در 40 یا 45 سالگی برای درمان مراجعه می‌کنند. بخشی از این امر برمی‌گردد به این‌که الکل افراد را دیرتر ناتوان می‌کند. بخشی دیگر از این علت در کشور ما به خاطر محدودیت خدمات است. اگر ما بخواهیم در جمعیتی، سرانه مصرف الکل و میزان مصرف الکل سنگین دوره‌ای و عوارض مصرف ناشی از الکل را پائین بیاوریم، باید بدانیم که الکل مثل خیلی از مواد روان‌گردان روی مدار پاداش مغز اثر می‌کند. مدار پاداش مغز همان مداری است که وقتی فرد لذات فیزیولوژیک را تجربه می‌کند، تحریک می‌شود. لذات فیزیولوژیک برای پستانداران ارزش بقاء دارد. یک موجود وقتی غذا می‌خورد، وقتی رابطه جنسی برقرار می‌کند، مدار پاداش که در مغز میانی است، تحریک می‌شود. الکل روی همان مدار اثر می‌گذارد و احساس سرخوشی غیرعادی در فرد ایجاد می‌کند و تدریجاً باعث می‌شود که برای فرد یک اهمیت و برجستگی غیرعادی پیدا کند و تدریجاً اهمیت سایر موضوعات مهم زندگی مثل سلامت خود، زندگی و خانواده کاهش پیدا می‌کند. همه مواد روان‌گردان ازجمله الکل، صرف‌نظر از مکانیسم‌هایی که روی مغز اثر‌گذارند، نهایتاً از طریق روانش دوپامین در مغز میانی اثر خودشان را اعمال می‌کنند و در اوایل باعث تقویت رفتاری و سرخوشی می‌شوند ولی در ادامه جنبه تاریک و اجبار به مصرف و تداوم به مصرف، مشکل‌آفرین خواهد شد. گزارش سازمان جهانی بهداشت در سال 2014 اشاره ‌کرده‌است که بین مصرف الکل، میزان APCو درآمد کشورها رابطه وجود دارد. کشورهایی که ثروتمندتر هستند، مصرف الکل در آنها بیشتر است. این موضوع می‌تواند بحث‌برانگیز باشد که آیا این‌ یک رابطه علی است یا تصادفاً این‌گونه شده‌است؟

    در ادامه نشست دکتر سیمین کاظمی (پزشک و جامعه‌شناس) به عنوان دومین سخنران به پاسخ این پرسش پرداخت که «آیا مصرف الکل در ایران، یک مساله است؟» گفت: وجود ممنوعيت‌هاي مذهبي و قانوني مصرف الكل در كشور ما، ايران را از ساير كشورهاي دنيا متمايز مي‌كند. ما در ايران با مصرف الكل هم به‌عنوان يك كج‌روي و هم به عنوان يك بيماري مواجه هستيم؛ بنابراين بايد نگاه پزشكي، روانشناختي و جامعه‌شناسي به آن داشته‌باشیم كه متاسفانه كمترين توجه از سوي جامعه‌شناسي به اين موضوع می‌شود. واقعیت این است که در حوزه مصرف الكل ما با نوعي رهاشدگي مواجه هستيم حتي در حوزه پزشكي هم توجه زيادي به اين مسأله نشده‌است. دسترسي به الكل در كشور بسيار آسان است و درحالی‌که ممنوعيت‌هاي قانوني و مذهبي دارد، به راحتي مي‌توان الكل‌ تهیه کرد. درواقع افراد هم در طبقات پايين جامعه و هم طبقات بالا مي‌توانند از الكل استفاده كنند. گرچه در تحقيقي گفته شده‌بود اعتياد به مواد در سطوح پايين و اعتياد به الكل در سطوح بالاي جامعه ديده مي‌شود اما اين ‌طور نيست و هر فردي از جامعه با توجه به پولي كه مي‌تواند هزينه كند از آن استفاده مي‌كند. الكل استاندارد كه كيفيت بالايي دارد در میان طبقات بالا استفاده مي‌شود اما الكل تقلبي و دست‌ساز كه ضرر‌هاي بيشتري دارد توسط طبقات پايين جامعه مصرف می‌شود و البته خطر بيشتري را هم متوجه آنها می‌کند؛ ضمن اينكه هیچ نظارتی غیر از مجازات ٨٠ ضربه شلاق در قانون برای مصرف الکل وجود ندارد و فروشنده هيچ تعهدي براي محدوديت فروش به نوجوانان زير ١٨ سال ندارد.

    او گفت: افزایش مصرف الکل را می توان با پيوند‌هاي اجتماعي سست‌ و فشارهاي اجتماعي توضیح داد. پیوند اجتماعی یعنی رابطه بین فرد و جامعه که از طریق نهادهای اجتماعی برقرار می شود و اگر جامعه‌پذیری به طور مطلوب صورت گرفته‌باشد پیوندهای فرد با جامعه محکم خواهد بود. در رفتار کجروانه پیوندهای مستحکم بین فرد و جامعه یا نهادهای اجتماعی وجود ندارد یا شخص مشروعیت و درستی قوانین را باور ندارد. از طرف دیگر علت رفتارهای کجروانه فشارهای اجتماعی است که شخص در زندگی با آنها مواجه می‌شود. اگر شخص قادر به تحمل فشارها نباشد رفتارهای کجروانه اتفاق می‌افتد. مصرف الکل ممکن است یک استراتژی برای مقابله با فشارهای اجتماعی باشد. اگر بخواهیم یک تحلیل جامعه شناختی از مصرف الکل ارائه دهیم باید گفت در تجمیع پیوندهای اجتماعی سست و ضعیف، و فشارهای اجتماعی موجود، گرایش فرد به سمت الکل تقویت می‌شود. با توجه به اينكه الكل را هر كسي به صورت شخصي در منزل استفاده مي‌كند، اين سوال مطرح مي شود كه آيا الكل يك مسئله شخصي است يا اجتماعی ؟ . در ابتدا باید مساله اجتماعی را تعریف کنیم. ما اگر بخواهيم تعريفی حداقلي از مسئله اجتماعي ارائه دهيم مي‌گوئیم كه مسئله اجتماعي تهديدي است که براي وضع مطلوب جامعه وجود دارد و بر عده زيادي از مردم مي‌تواند تأثير داشته‌باشد به گونه‌ای که بين وضع موجود و وضع مطلوب فاصله به وجود مي‌آورد. مساله اجتماعی دارای دو بعد ذهني و عيني است و جامعه هم در مورد آن نگراني دارد. اما اينكه واقعاً الكل يك مسئله اجتماعي است يا خیر بايد ببينيم در واقع چه پيامدهاي اجتماعي به دنبال دارد. الكل غير از اختلالات جسمي و رواني كه ايجاد مي‌كند پيامدهاي منفي اجتماعي هم دارد كه اين پيامدهاي منفي اجتماعي هم براي شهروندان و هم براي جامعه مي‌تواند وجود داشته‌باشد. پيامدهاي منفي مثل از دست دادن شغل ، بيكاري و مشكلات خانوادگي و پيامدهاي منفي اجتماعي مانند جرم، ديگركشي، تجاوز و شايع‌ترين آن تصادفات رانندگي است.

    دکتر کاظمی افزود: جامعه‌شناسان هميشه از مديكاليزيشن يا پزشكي شدن جامعه انتقاد مي‌كنند و مي‌گويند كه پزشكي به حوزه‌هايي همچون مصرف الكل و الكليسم كه در تخصص پزشكي نیست نفوذ کرده، اما خود جامعه‌شناسان هم به اين حوزه تا به حال توجه زيادي نشان نداده‌اند كه از مهمترين دلايل آن به تابو بودن و عدم علاقه جامعه‌شناسان به اين حوزه مي‌توان اشاره نمود. بنابراين در ايران با رها شدگي مسئله الكل مواجه هستیم كه نه در برنامه‌هاي پيشگيري جايي دارد، و متاًسفانه در مورد درمان آن و حتي در حوزه پزشكي اقدام خاصي در مورد آن صورت نگرفته است و فقط يك مركز ملي مطالعات ايران وجود دارد كه به تنهايي جوابگو نبوده و طبق آمار نيروي انتظامي حداقل دويست هزار الكلي وجود دارد و اگر قرار باشد كه بخواهند به آن مركز با آن امكانات محدودي كه دارد مراجعه نمايند عملاً كارايي لازم را نخواهد داشت.

    سخنران دوم این نشست با تاکید بر رها شدگي مسئله الكل در جامعه ایران، خلاصه‌اي در مورد وضعيت مصرف الكل در ايران ارائه کرد و گفت: در يكي از پژوهش‌هايي كه در دانشگاه شهيد بهشتي انجام شده حدود 6 درصد مردم ايران حداقل يك بار الكل را مصرف كرده‌اند و در حال حاضر هم ميزان مصرف الكل در ايران يك درصد است كه البته آمارهاي ديگري مبني بر ده درصد هم ارائه شده‌است. با توجه به ممنوعيت‌هايي كه از لحاظ مذهبي در جامعه ايران در مورد مصرف الكل وجود دارد بسياري از افراد در حالي كه الكل مصرف مي‌كنند آن را به صورت آشكار اظهار نمی‌کنند. يكي ديگر از موارد در مورد الكل، ورود غير قانوني و قاچاق آن به كشور است كه از مهم‌ترين دلايل آن مي‌توان به چرخش مالي 658 ميليارد توماني ساليانه آن اشاره نمود . طبق آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر و ستاد مبارزه با قاچاق كالا ساليانه حدود 80 ميليون ليتر مشروبات الكلي به ارزش ۷۳۰ ميليون دلار وارد ايران مي‌شود كه از اين ميزان 25درصد آن كشف و بقيه در جامعه مصرف می‌شود. مسئله دیگري كه در اين رابطه مطرح است و آن را تبديل به يك تهديد نموده، مرگ و مير سالانه‌اي مي‌باشد كه در اثر مصرف الكل به وجود آمده، كه از آن جمله مي‌توان به تصادفات رانندگي كه علت آن مصرف بيش از حد الكل است اشاره کرد. طبق آمار دادستان تهران سال گذشته حدود سه هزار پرونده رانندگي در حال مستي وجود داشته‌است . از ديگر مسائل نگران كننده‌اي كه در اين مورد مي‌توان اشاره نمود، مصرف آن در بين كودكان است كه با استناد به گفته سرپرست مجتمع تربيتي شهيد فهميده تهران طبق آمار سال 1394نوشيدن الكل در بين كودكان پنجمين جرم از ميان ده جرم حوزه كودكان بوده كه بايد به اين آمار حمل مشروبات الكلي توسط كودكان را هم اضافه کرد. مسئله ديگر دسترسي آسان جهت تهيه الكل است كه با وجود ممنوعيت قانوني و مذهبي كه در جامعه وجود دارد، باز هم به راحتي قابل تهيه است. از جمله راه‌هاي دسترسي به الكل در جامعه ما، تهيه الكل‌هاي دست‌ساز، تهيه الكل توسط اقليت‌هاي مذهبي و همچنين ورود آن از خارج كشور است كه نكته مهم در مورد الكل‌هاي وارداتي به كشور قيمت بسيار پايين آن است كه علاوه بر طبقات بالاي جامعه، براي طبقات پايين هم براحتي قابل دسترسي و تهيه است. مورد ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که متاًسفانه مقداري الكل هم از طريق داروخانه ها تاًمين مي‌گردد.

    مصرف الکل2کاظمی با اشاره به الكل‌هاي تقلبي و الكل‌هاي استاندارد گفت: مصرف الكل تقلبي در بين طبقات پايين كه متأسفانه زياد و مصرف آن نیز خیلی خطرناك است. از ديگر مواردي كه مي‌توان به آن اشاره کرد عدم تعهد فروشنده الكل است كه هركسي كه به او مراجعه كند بدون توجه به شرايط سني الكل مي دهد، بخصوص در مورد نوجوانان زير 18سال كه موضوع واقعأ نگران كننده است. نتایج يكي از تحقيقاتي كه در دانشگاه شهيد بهشتي در سال 1383 انجام شده نشان میدهد که 6/27درصد از دانشجويان پسر و 1.1 دهم درصد دانشجويان دختر حداقل يك بار مشروبات الكلي مصرف کرده‌اند. در سال 1385مصرف الكل در همدان در بين 12 تا 25 ساله‌ها، دومين ماده مصرفي بعد از سيگار بوده‌است، يعني سيگار با 93درصد بالاترين ماده مصرفي و الكل با 5/92درصد و سن بحراني هم براي مصرف الكل در اين مطالعه بين 12 تا 18 سال ارزيابي شده‌است. تحقيق ديگري هم در حوزه علوم اجتماعي در دانشكده علوم اجتماعي تهران انجام شده كه نشان مي‌دهد 8/46 درصد دانشجويان گرايش متوسط و 8/13درصد گرايش زياد به مصرف الكل داشته‌اند. در دانشگاه مازندران هم در سال 1393، 3/63درصد پسران و 1/45 دختران نگرش خنثي نسبت به مصرف الكل داشته‌اند و همچنين 2/6درصد پسران و ۴/۰ درصد دختران هم گرايش مثبت به مصرف الكل داشته‌اند. در مطالعه دیگری هم که در دانشگاه مازندران انجام شده نتایج نشان داد که 6/59 درصد اصلاً مصرف الکل نداشته‌اند. از سال 1374تا 1392که آمار اعتیاد به الکل با شیب تقریباً ثابتی پیش رفته پس از سیگار و قلیان، الکل دومین ماده مصرفی بوده‌است.

    دکتر سیمین کاظمی ادامه داد: در یافته‌های به دست آمده در تحقیات مختلف نتایج متناقضی هم دیده می‌شود، از جمله در یک مطالعه گفته شد که ماهواره به عنوان عاملی مؤثر در مصرف الکل و در تحقیقی دیگر ماهواره بی تأثیر در مصرف الکل بود. از دیگر عوامل مؤثر در مصرف الکل می‌توان به میزان پیوند فرد با خانواده، ترک دینداری، خودکنترلی، سطح باور و اعتقادات هر فرد، التزام تحصیلی، گروه همسالان و دوستان اشاره نمود. از عوامل اجتماعی که باعث وابستگی به الکل می شود یکی نقش و تاًثیر فرهنگ و جامعه است. مثل ناهنجاری‌ها و آنومی که در جامعه وجود دارد. از دیگر عوامل مؤثر در وابستگی به الکل می‌توان به میزان دسترسی افراد جامعه به آن و همچنین میزان محرومیت‌های اقتصادی اشاره داشت. خانواده هم از عوامل تأثیر گذار در میزان گرایش به مصرف الکل است که نقش متناقضی دارد. مثلاً می‌توان از رابطه نزدیک فرد با خانواده خود به عنوان یک عامل محافظت کننده در مقابل گرایش به سمت الکل نام برد. اما اگر در خانواده یک فرد الکلی وجود باشد یا در خانواده نگرش مثبت نسبت به الکل وجود داشته‌باشد به عنوان عوامل مؤثر در گرایش فرد به سمت الکل می‌توان نام برد.

    او گفت: از مهمترین نظریاتی که نسبت به این موضوع در ایران تبیین کننده مناسبی است یکی نظریه پیوند اجتماعی و یکی هم نظریه فشارعمومی است. در نظریه پیوند اجتماعی، رابطه بین فرد و جامعه از طریق نهادهای اجتماعی برقرار می‌شود که در بحث کجروی و انحرافات مؤثر است و در آن جامعه‌پذیری نقش خیلی مهمی دارد. زیرا اگر جامعه‌پذیری به درستی انجام شده‌ باشد پیوند اخلاقی محکمی بین فرد و جامعه به وجود می‌آید که از نتایج آن به پیوستگی و دلبستگی نسبت به دیگران داشتن، تعهد به خطوط متداول کنش در یک جامعه و مشارکت در فعالیت‌هایی که در جامعه مرسوم است و باور به نظم اخلاقی و قانونی در جامعه می‌توان اشاره کرد. رفتار فرد کجرو هم در شرایطی به وجود می‌آید که مثلاً پیوستگی بین خانه و مدرسه وجود نداشته ‌باشد و همچنین شخص تعهدی به موقعیت‌های آموزشی و شغلی نداشته و در فعالیت‌های جامعه هم مشارکت نداشته باشد. از عوامل دیگر هم می‌توان به کنار کشیدن فرد از جامعه، انزوا، عدم باور به مشروعیت و اخلاقی بودن قوانین نام برد. در جامعه ما علیرغم ممنوعیتی که در مورد مصرف الکل وجود دارد و همچنین مجازات‌های در نظر گرفته شده برای آن باز هم از سوی جوانان و نوجوانان نه جدی گرفته می‌شود و نه منصفانه تلقی می‌شود و به همین دلایل خود را ملزم به رعایت قوانین در این موارد نمی‌دانند. در نظریه عمومی فشار هم اشاره به دلایل ارتکاب رفتارهای انحرافی و فشارهای اجتماعی دارد که فرد در زندگی‌ خود آنرا تحمل می‌کند. در واقع این فشار و تنش اجتماعی که در زندگی ما در حال حاضر خیلی زیاد است منجر به افزایش میزان استرس افراد جامعه می‌گردد و اگر شخصی نتواند این فشارها و استرس‌ها را کنترل نماید، احتمال اینکه به سمت رفتار انحرافی برود زیاد می‌شود که گرایش به مصرف الکل یکی از این رفتارهای انحرافی در این مواقع است.

    در ادامه این نشست، مهندس حسین دژاکام، دبیرکل جمعیت احیای انسانی به عنوان سومین و آخرین سخنران درباره راه‌کارهای مقابله با سوء مصرف الکل در کنگره ۶۰ به بیان نظرات خود پرداخت و گفت: مطلبی هست که شاید تعجب کنید یا برداشت دیگری از آن بشود ولی من امروز میگویم هیچ انسانی جهت بیهودگی الکل یا مواد مخدر مصرف نمی‌کند. این افراد فقط جهت خوش‌گذرانی الکل یا مواد مخدر مصرف نمی‌کنند. چون الکل و مواد مخدر برای انسان‌ها کار انجام می‌دهد ولی متأسفانه این کاری که برای انسان انجام می‌دهد هزینه سنگین و کمرشکنی برایش دارد. ولی آن زمانی که آن کار را انجام می‌دهد شخص هیچ‌وقت فکر نمی‌کند که باید هزینه این را پرداخت کند. حال چند مورد کاربرد آن را می‌گویم: شخص می‌خواهد رابطه جنسی داشته‌باشد ولی کم می‌آورد یا دچار زود انزالی می‌شود و از الکل استفاده می‌کند و مشکلش در حد معمول حل می‌شود. می‌خواهد دعوا کند ولی می‌ترسد از الکل استفاده می‌کند و دعوا می‌کند. می‌خواهد شب رانندگی کند و برای اینکه خوابش نگیرد مواد مخدر مصرف می‌کند و تا صبح رانندگی می‌کند. می‌خواهد کشتی بگیرد ولی اضطراب دارد تریاک مصرف می‌کند و روی تشک می‌رود و کشتی می‌گیرد. می‌خواهد برای درس خواندن شب تا صبح بیدار باشد یا تریاک مصرف می‌کند یا ریتالین مصرف می‌کند یا داروی دیگر که این کار را انجام دهد یا خیلی غمگین است، با مصرف الکل روی آن غم سرپوش می‌گذارد یا می‌خواهد خوشحالی کند و از الکل استفاده می‌کند. در کل منظور نباید تصور کرد انسان‌ها نمی‌دانند و آگاه نیستند و ما باید به آنها بگوییم الکل مصرف نکنند و به راه راست هدایتشان کنیم. خودشان همه‌چیز را می‌دانند ولی الکل یا مواد مخدر آرام ‌آرام وارد می‌شوند و بعد انسان را در این دام می‌کشند. مصرف الکل یک‌ امر پنهان است و شما برای مسئله پنهان نمی‌توانید به راحتی آمار جمع کنید. مثلا فردی که 10 سال مصرف تریاک دارد ولی همسرش از این موضوع خبر ندارد ما چگونه می‌خواهیم بدانیم! درست کردن الکل از همه‌ چیز راحت‌تر است. حشیش و تریاک را که نمی‌توان درست کرد. داروها را هم که باید آماده خرید. از همه آسان‌تر تهیه الکل است. مقداری کشمش می‌خرد و داخل ظرف می‌ریزد مقداری آب روی آن می‌ریزد بعد از پانزده روز الکل می‌دهد. هیچ آزمایشگاهی هم نمی‌خواهد. این نیست که شما فکر کنید حتماً باید قاچاقی و از مرز مشروب وارد شود. در قدیم که الکل می‌خوردند یک رسم و رسوم خاصی داشت که رسومات در جامعه باعث می‌شد مقداری کنترل باشد، اولاً هر روز نمی‌خوردند باکه در بعضی مراسم به صورت جمعی مصرف میشد. اما امروزه این موضوع به داخل خانه کشیده شده و به جای استکان، از به گالن‌های 4 لیتری استفاده میشود و شما آمار این را دیگر نمی‌توانید داشته‌باشید. شخص مصرف‌کننده الکل پرخاشجو است. امروزه خوب است که فردی که الکل مصرف می‌کند از خانه بیرون نمی‌آید چون در قدیم که بیرون می‌آمدند هر شب با چاقوکشی مواجه بودیم، با تصادفات رانندگی مواجه بودیم و خیلی مسائل دیگر که امروز به مراتب کمتر شده‌اند. اما این باعث شده بار الکل روی تریاک ریخته شود. قدیم برای مثال آبجو می‌خوردند امروز به جای آن کراک یا شیشه یا تریاک می‌گیرند و مصرف می‌کنند.

    مهندس دژاکام افزود: در بدن ما، ناقل‌های سیستم عصبی دوپامین وجود دارد که وقتی بالا برود شخص، سرخوش و اگر پایین بیاید به بیماری پارکینسون مبتلا می‌شود یا اگر سروتونین پایین بیاید، فرد افسرده می‌شود و این مواد این بالانس را به هم می‌زنند. مثلاً در بدن ما ماده‌ای به نام دینورفین تولید می‌شود که 3 نوع دینورفین داریم که می‌گویند بیش از چهل ‌تا پنجاه برابر مرفین قدرت دارد یا اندرفین چندین برابر مرفین قدرت دارد اما با جابه‌جا شدن این‌ها این سیستم بدن مان به هم می‌ریزد. تا به الآن در بدن شخص، مواد به ‌طور طبیعی تولید می‌شده حالا باید از بیرون توسط مواد مخدر وارد شود و اگر ورود مواد از بیرون را قطع کنیم سیستم بدن مختل می‌شود که اختلال باید به حالت طبیعی برگردد و برگشت این سیستم به تعادل طبیعی در یک هفته، دو هفته، و یک ماه امکانپذیر نمی‌شود. باید حداقل یک سال با یک پروسه حساب ‌شده عمل کنیم تا بتوانیم این سیستم را به حالت اولیه بازگردانیم. الکل و مواد مخدر روی سه قسمت اثر تخریبی ایجاد می‌کنند: روی جسم که در ناقل‌های عصبی مداخله می‌کند، روی تفکر و جهان‌بینی کاملاً تخریب ایجاد می‌کند، فکر انسان فکر افیونی می‌شود و روی روان هم تاثیر مخرب دارد. اگر بخواهیم بدانیم در کنگره ۶۰ درمان چگونه انجام می‌شود اول باید بدانیم چه چیزهایی تخریب‌شده‌اند: مواد مخدر و الکل، جسم، جهان‌بینی و روان را خراب می‌کنند. اگر درمان هم بخواهیم انجام بدهیم باید هر سه این‌ها درست شود فقط این نیست که شما مواد را قطع کنید. فقط این نیست که دو ماه در کمپ زندانی کنیم. زندان جوابگوی درمان مواد مخدر نیست و معتاد را درمان نمی‌کند. ما در بحث درمان در کنگره ۶۰ روی سه موضوع کار می‌کنیم. باید جسم، روان و جهان‌بینی را درست کنیم. جهان‌بینی تفکر است. روان از دیدگاه کنگره 60 یعنی خلق‌وخو. یکی خوش‌اخلاق است، یکی دمدمی است، یکی توهمی است؛... هر کس به یک‌ شکلی است و ما به این «خلق‌وخو» می‌گوییم. روان از دو چیز به وجود می‌آید یکی از جسم و یکی از تفکرات (جهان‌بینی). جسم، ناقل‌های عصبی است دینورفین، اندورفین، دوپامین،...اگر در این‌ها مشکلی باشد نه‌تنها در مسئله اعتیاد بلکه در تمام بیماری‌ها نقش دارند. کنگره ۶۰ روی تفکر کار می‌کند. تفکر یک فرد پوچ‌گرا فردی که می‌گوید دنیا دو روز است و من فردا می‌خواهم بمیرم و این جسم را می‌خواهد موریانه و ملخ داخل قبر بخورد خودم با الکل و تریاک آنرا از بین می‌برم! این تفکر باید درست شود و کنگره 60 برای اینکه تفکر را درست کند وقتی دید که نمی‌تواند روی جامعه اثر بگذارد همه ‌چیز را روی قسمت خود گذاشته‌ است و در چهارده وادی شخص را آموزش می‌دهد. اولین وادی می‌گوید با تفکر، ساختارها آغاز می‌شود بدون تفکر آنچه هست روبه‌زوال می‌رود. دوم، باید دانست که هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد، هیچ‌کدام از ما انسانها به سمت پوچی و هیچ نمی‌رویم، حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم. سوم، باید دانست که هیچ موجودی به‌اندازه خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند. چهارم، در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویش. در مسائل حیاتی و زندگی اگر مسئولیت را به خداوند بدهید سلب مسئولیت از خویش است. از وادی پنجم تا وادی چهاردهم، مواردی مانند عمل توام با تفکر، عقل‌گرایی، یافتن راه، برداشت درست نسبت به مسیر، نمایان بودن راه، ممارست تا پدیده محبت، مطرح هستند. در این میان، پایان هر وادی، سرآغاز خط دیگری است و هیچ‌وقت نیست که در هستی، یک ‌چیزی تمام شود.

    لینک فایل‌های صوتی این نشست در سایت کنگره ۶۰

     

  • پیام رئیس انجمن بین المللی جامعه شناسی به کنفرانس ضرورت گفتگو در علوم انسانی

    خانم آبراهامخانم مارگارت آبراهام، رئیس انجمن بین المللی جامعه شناسی  که به «دومین کنفرانس بین المللی ضرورت گفتگو در علوم انسانی: دو دهه جهانی شدن علوم انسانی و اجتماعی» دعوت شده بود، نتوانست در این همایش شرکت کند و لی متن صحبتش را به صورت ویدئو فرستاد که در افتتاحیه کنفرانش (چهارشنبه 6 اردیبهشت 96) پخش شد.

    برای مشاهده فایل صوتی و تصویری پیام روی لینک های زیر کلیک کنید.

    فایل تصویری (http://www.aparat.com/v/vNr6m) - حجم فایل: 20.1 مگابایت

    فایل صوتی - حجم فایل: 4.90 مگابایت

     

     

     

  • کار جنسی زنان : مواجهه با مسئله تن‌فروشی در ایران

    کار جنسی زنان2روز دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵ موضوع کار جنسی زنان و روسپی‌‌گری در ایران در نشست گروه علمی-تخصصی مسائل و آسیب‌های اجتماعی با حضور دو سخنران، دکتر حسین اسدبیگی (روان‌شناس بالینی و رئیس مرکز فوریت‌های اجتماعی بهزیستی کشور یا اورژانس اجتماعی) و پیام روشنفکر( محقق و دانشجوی دکترای پژوهشی عوامل اجتماعی سلامت) و یک ویدئوی اسکایپ با دکتر سعید مدنی ( جامعه‌شناس و نویسنده) مورد کند و کاو قرار گرفت.

    ابتدا ویدئوی اسکایپ شامل گفت‌و‌گوی دکتر احمد بخارایی (مدیر گروه مسائل و آسیب‌های اجتماعی) با دکتر سعید مدنی، نویسنده کتاب: روسپی‌گری در ایران (چاپ ۱۳۹۵)، به مدت ۴۰ دقیقه پخش شد (لینک ‌فایل‌های صوتی و تصویری این اسکایپ و نیز لینک فایل صوتی سخنرانان پس از پخش ویدئو در پایان این گزارش آمده‌است).

    در گفتگوی انجام شده با دکتر سعید مدنی، دکتر احمد بخارایی به طرح این مقدمه این بحث پرداخت و گفت: به گفته بهزیستی، سن آسیب‌های اجتماعی به 16 سال و سن دختران آسیب‌دیده به کمتر از این سن رسید‌ه‌است. طبق گفته کارشناسان در همایش بررسی آسیب‌های اجتماعی در تهران 8 هزار باند فساد زنان آسیب‌دیده وجود دارد. طبق آمار مرکز بازپروری سازمان بهزیستی 12 درصد زنان آسیب‌دیده خیابانی متاهل‌اند و میانگین سنی آنها 25 سال است. همچنین طبق تحقیقات مرکز پژوهش‌های دانشگاه بهشتی 40 درصد مردان متقاضی، متاهل هستند.

    پس از آن، سعید مدنی (جامعه‌شناس و مولف) که با اسکایپ ضبط شده در جلسه حضور داشت در خصوص لفظ کارگر جنسی اظهار داشت: هر واژه‌ای بار معنایی خاصی دارد. من از موضع یک ناظر اجتماعی با کاربرد هر واژه‌ای که بار منفی نسبت به زنان آسیب‌دیده داشته ‌باشد مخالفم، زیرا این زنان بیش از آنکه توبیخ شوند قربانی جامعه‌ای هستند که زمینه را برای وادار شدن آنها به امور خلاف فراهم می‌کند.

    سعید مدنی افزود: کاربرد واژه کارگر جنسی بیشتر در جوامعی به کار می‌رود که این اعمال یک شغل محسوب می‌شود درحالی که در کشور ما این وضعیت وجود ندارد و از همه مهم‌تر اینکه هرگونه اقدام برای رسمیت دادن به این خشونت همه جانبه به زنان به نوعی تایید وضعیت موجود است و من کاملا با این موضع مخالفم.

    وی خاطرنشان کرد: مطالعات در سطح جهانی نشان داده بیش از 90 درصد زنان آسیب‌دیده روسپی زمانی که از آنها سوال می‌شود آیا از اقدام خود احساس رضایت می‌کنند، تاکید دارند نه تنها از کارشان رضایت ندارند، بلکه از آن متنفر هم هستند. این تنفر نشان می‌دهد هیچ رضایتی در این رابطه وجود ندارد. مطالعات نشان می‌دهد مبنا و انگیزه در این اقدام، تامین درآمد است.

    مدنی تاکید کرد: از این رو اجبار جزء لاینفک زندگی هر زن آسیب‌دیده‌ای است و از همین رو است که من معتقدم آنها قربانی هستند؛ قربانی شرایط و جوامعی که آنان را به سمت این اجبار سوق داده‌است.

    این جامعه‌شناس در تحلیل این آسیب اجتماعی در ایران نیز گفت: باید تاکید کنم وضعیت اجتماعی آن قدر نامطلوب است که کمتر کسی در میان ناظران اجتماعی و مسئولان رسمی پیدا می‌شود که وخامت این وضعیت را انکار کند.خوشبختانه امروز در جامعه پذیرفته شده که با انکار نمی‌توان مشکلی را حل کند. هر چند خیلی دیر به این نتیجه رسیده‌ایم.

    مدنی افزود: مشکلات اجتماعی ایران ریشه‌های ساختاری دارند. در واقع نقش عوامل کلان اقتصادی و اجتماعی در بروز آنها بسیار موثر است. به همین دلیل درمان مسئله‌ای مثل اعتیاد را کمتر می‌توان در خود اعتیاد پیدا کرد، زیرا سیاست‌های کلان نادرست اقتصادی و اجتماعی و عدم توجه به مسائل اجتماعی ما را به سمتی برده که امروز با مجموعه بحران‌های متوالی در این حوزه مواجه هستیم.

    این پژوهشگر اجتماعی تاکید کرد: جدا از 8 سال، از ۸۴ تا ۹۲ که اساساً مسائل اجتماعی مسکوت بودند، در دوره اخیر هم رویکرد حاکم بر دولت، رویکرد آشتی‌جویانه با مسائل اجتماعی نبوده‌است.در واقع اقتصاد دانانی که سکان سیاست‌های اقتصادی دولت را در دست دارند از دیدگاه‌های کلاسیک پیروی می‌کنند و همان طور که اقتصاد و حل مسائلی چون اشتغال و فقر و نابرابری را به دست نامرئی بازار موکول کرده‌اند، مسائل اجتماعی را هم به همین دست‌های نامرئی سپرده‌اند. درحالی که یک رشد بی‌کیفیتی که حاصل سرمایه‌گذاری در بخش نفت، پتروشیمی و تا حدی خودرو است نمی‌تواند مسائل اجتماعی و حتی اقتصادی را حل کند.

    دکتر مدنی گفت: حاکم شدن دیدگاه‌های اقتصادی بر کل برنامه‌‌های توسعه وضعیت به مراتب بدتری را پیش روی ما قرار می‌دهد به همین دلیل به نظر من مجموعه روند موجود به رغم دغدغه‌هایی که اعلام می‌شود، به رغم اشک‌هایی که ریخته می‌شود، به رغم نگرانی‌هایی که ابراز می‌شود و... نمی‌تواند مسئله آسیب‌های اجتماعی ایران را حل کند مگر اینکه دولت توجه مشخصی به سیاست‌های اجتماعی کند.

    مدنی در خصوص سیاست‌های اجتماعی نیز گفت: منظور از سیاست‌های اجتماعی، سیاست‌هایی است که به امور اجتماعی هم شان و هم سطح امور اقتصادی توجه دارند.

    کار جنسی زنان3این جامعه‌شناس در خصوص وجود باندهای فساد اظهار کرد: زنان آسیب‌دیده جزء جمعیت پنهان جامعه قلمداد می‌شوند. از این رو ارزیابی و تخمین آنها بسیار دشوار است. هر چند روش‌هایی برای این کار وجود دارد. من در کتابم با استفاده از این روش‌ها سعی کردم تخمین‌هایی براساس تعداد زندانیان و تعداد افراد بازداشتی داشته باشم. اما به هر حال ما نیازی به عدد و رقم نداریم چون نظام فکری و ارزشی جامعه ایران نشان می‌دهد حتی وجود یک زن آسیب‌دیده هم باید مورد اعتراض و انتقاد قرار گیرد.

    این پژوهشگر با اظهار تاسف گفت: این درحالی است که نه تنها مداخله‌ای برای کنترل و بهبود این وضعیت صورت نگرفته برعکس جامعه در معرض شوک‌ها و تنش‌های اقتصادی و نامطلوب قرار گرفته که فقر و نابرابری افزایش یافته‌است.

    وی نیز در خصوص اصطلاح کارگر جنسی اظهار کرد: شاید به کار بردن واژه کارگر جنسی مقداری بودار باشد. شاید کسانی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند، به دنبال قبح‌زدایی هستند. این نام در کشورهایی که به‌عنوان شغل پذیرفته شده است، استفاده می‌شود.

    پس از پخش این ویدئوی اسکایپ، اولین سخنران، دکتر حسین اسدبیگی، روانشناس بالینی و رئیس مرکز فوریت‌های اجتماعی (اورژانس اجتماعی) بهزیستی کشور بود که در ابتدا با اشاره به خدمات اورژانس اجتماعی گفت: در 192 شهرستان، مرکز اورژانس اجتماعی داریم. تاریخچه تاسیس آن به سال 1367 باز می‌گردد که در مراکزی در تهران و مشهد از این زنان نگهداری شد. سال 77 دفتر مداخله در بحران و خانه سلامت به‌منظور کاهش طلاق راه‌اندازی شد و در نیمه دوم سال 78 این مرکز در 9 استان شروع به کار کرد. سال 81 خط تلفن 7رقمیر‌برای تهران در نظر گرفتیم. در سال 83 نیز شماره 123 را برای خط بحران بهزیستی ایجاد کردیم. در سال 87 ، 100 خودرو به این مراکز اختصاص داده شد و نام آن به اورژانس اجتماعی تغییر یافت. در حال حاضر درصدد هستیم برای شهرستان‌های دورافتاده نیز مرکز تاسیس کنیم.

    رئیس اورژانس اجتماعی کشور در خصوص ویژگی‌های اورژانس اجتماعی نیز گفت: شبانه‌روزی و رایگان بودن از ویژگی‌های آن است. اولویت با زنان و کودکان است و تخصصی، به موقع و در دسترس بودن شعار ماست. گروه‌های هدف ما گسترده است: خشونت‌های خانگی، همسرآزاری، زنان آسیب‌دیده اجتماعی، کودکان خیابانی و کار و کلیه افرادی که در شرایط بحرانی به سر می‌برند.در زمینه زنان آسیب دیده، آن‌ها را جذب و در مراکز بهداشتی تحت کنترل قرار می‌دهیم و سعی می‌کنیم افرادی که در خانه نیستند را به خانواده بازگردانیم.

    سخنران دوم برنامه، پيام روشنفکر، دانشجوی دکترای پژوهشی مرکز تحقيقات عوامل اجتماعی موثر بر سلامت دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی بود. وی در ابتدای صحبت، تاريخچه‌ کوتاهی از فعاليت‌های پژوهشی خود طی يک دهه در اين موضوع را شرح داد و افزود که از سال 1384 به عنوان همکار متدولوژی در پروژه‌ دکتر سعید مدنی آغاز و هم اکنون در پروژه ای که در حال حاضر در آن به عنوان مجری مشترک با دکتر وامقی مشغول به پژوهش هستند و در 21 استان کشور درحال اجراست ختم می‌شود. در ادامه‌ بحث به يکی از پژوهش‌های متاخر خود در محله‌ دروازه غار تهران اشاره کرد که با رويکرد اجتماع محور و مشارکتی با زنان دارای کار جنسی به همراه تيمی از همکاران‌شان در مرکز تحقيقات دانشگاه انجام شده و از سال 1392 اغاز و تا تابستان امسال ادامه داشته‌است.

    روشنفکر چهار رويکرد عمده در مواجه با موضوع را رويکرد ممنوعيت‌گرا(Prohibition)، رويکرد کنترلی(control)، رويکرد متساهل يا سهل‌انگار(tolerate) و رويکرد قاعده‌مندساز (regulation) برشمرد که در تقاطع با ديدگاه‌های مختلف جرم انگارانه (criminalization)، مخالفت با بردگی (abolitionism) و جرم زدایانه (legalization) انواع مختلفی به خود مي‌گيرد. سخنران با نشان دادن نقشه‌ وضعيت کارجنسی زنان در جهان عنوان کرد که در مناطق محدودی از جهان اين کار هم قانونی و هم قاعده‌مند است.

    در ادامه بحث، سخنران مروری گذرا بر پروبلماتيک رشته‌های مختلف در زمينه‌ موضوع کارجنسی زنان داشت و گفت: در رشته‌های مختلف پژوهشگران از منظرهای متنوعی به موضوع پرداخته‌اند. به عنوان نمونه در رشته توسعه، بحث‌هایی از منظر مسئله‌ بازماندگان توسعه، هزينه‌های توسعه يا توسعه‌ در خدمت انسان در مقابل توسعه‌ رشدمحور مطرح می‌شود. در اقتصاد نيز بحث‌های متنوعی از جمله در زمينه‌ شکست‌های بازار(market failure) ؛ منطق اقتصادی تجارت و صنعت سکس، بازارهای متداخل ازدواج و سکس و ازدواج حمايتی و موارد مشابه پيرامون اين موضوع وجود دارد. مسئله علوم سلامت عمدتا کنترل انتقال ايدز، سقط جنين، بيماری های مقاربتی و موارد مشابه است. در حقوق و جرم‌شناسی مسایلی چون غيرقانونی ديدن تقاضا برای روسپيگری، مقابله با سازماندهی و موارد مشابه بحث شده‌است. مطالعات خانواده از زاويه‌ تغييرات يا بحران در خانواده‌ هسته‌ای، پيامدهای طلاق، افزايش سن ازدواج، زندگی‌های جايگزين و .. به موضوع پرداخته‌است. روان‌شناسان مسئله را در ارتباط با اختلالات روانی زنان؛ پيامدهای روانی کارجنسی؛ تجربه خشونت جنسی در کودکی، ضعف مهارت‌های زندگی و موارد مشابه بحث کرده‌اند و رشته‌های سياست اجتماعی به حمايت‌های اجتماعی؛ خدمات اجتماعی مورد نياز اين گروه و مواردی اينچنين می‌پردازند.

    اين مرور اجمالی از سوی روشنفکر، مقدمه‌ای برای ورود به بحث مواجهه‌ جامعه‌شناسان با موضوع شد و در اين خصوص ضمن اشاره به ضعف موجود در شناخت جامعه‌شناسانه از اين پديده که ناشی از محدوديت‌هایی است که پژوهشگران اين حوزه طی دهه‌های گذشته با آن مواجه بوده و به نوعی جزو ليست سياه پژوهشی (research black lists) محسوب مي‌شده ‌است، عنوان کرد که اين امر منجر به محدوديت‌هایی برای مداخلات شده ‌است هرچند مختصر تغييراتی در نگاه سياست‌گذاران قابل مشاهده است که ممکن است باعث بهبود شناخت و اقدامات اين حوزه شود.

    کار جنسی زنان1وی در محور ديگری از سخنانش به بحث مايکل بوروی در خصوص انواع فعاليت‌های جامعه‌شناسانه اشاره کرد و با ارجاع به مقاله‌ "بحران در آکادمی" دسته‌بندی وی از انواع چهارگانه‌ جامعه‌شناسی را دستمايه‌ بحث خود قرار داد. بر اين اساس وی نگاه‌های جامعه‌شناسانه به موضوع را در يک تقسيم بندی تحليلی به چهار دسته‌ نگاه حرفه‌ای، سياست‌گذار، انتقادی و نگاه جامعه‌شناسی مردم مدار تفکيک کرد.

    در توضيح اين رويکردها به موضوع و با ذکر اين توضيح که ممکن است ترکيبی از اين رويکردها را بتوان در کارجامعه‌شناسان مشاهده کرد، سخنران کارهای جامعه‌شناسان حرفه ای را دارای زبانی تخصصی و گفتگویی معطوف به درون و بيشتر متاثر از نگاه پوزيتويستی و مسئله پنداشتن کارجنسی زنان و دغدغه‌هایی با فاصله از گروه هدف عنوان کرد هرچند در اين ميان به نگاه کارکردگرایی کلاسيک که مي‌تواند اين پديده را واجد فوايدی بداند نيز اشاره شد. روشنفکر دغدغه‌ جامعه‌شناسان سياستگذار را نيز که عمدتا در رشته‌هایی چون رفاه و خدمات اجتماعی متبلور است را عموما مبتلا به اين آسيب دانست که در پاسخ به مسايل سفارش داده‌شده از سوی سياستگذاران برای مداخله در موضوع شکل مي‌گيرند. هرچند در اين زمينه نيز مي‌توان نقشی اصلاحی متصور بود اما فاصله‌ اين نگاه با جهان گروه هدف حتی بيشتر از گروه اول است.

    سخنران دو گرايش عمده در نگاه انتقادی را مثال زد و افزود: يکی که مسئله را در ارتباط با نقد نظام سرمايه داری و کالایی شدن روابط جنسی و مسايلی چون تجارت سکس، بيگانگی و اشکال برده‌داری نوين تحليل مي‌کند و ديگری که در نقد مردسالاری در ديدگاه‌های فمینيستها در سه جريان مختلف؛ موافقين (ليبرال يا سويسال فمینيستها يا حتی فمینيستهای پروستيتوت)، مخالفين و جريان سوم دنبال می‌شود. اما توجه سخنران به نگاه جامعه‌شناسی مردم مدار بود که با نقل قولی از پائولو فريره آنرا توضيح داد که معتقد است:

    حقیقت آن است که ستمدیدگان نه در حاشیه‌اند و نه کسانی هستند که در بیرون از جامعه زندگی می‌کنند. آنها همیشه داخل جامعه بوده‌اند. داخل نهادی که از آنها موجوداتی برای دیگران ساخته‌است و راه حل مسئله ترکیب شدن آنها با نهاد ستمگری نیست بلکه تغییر دادن آن نهاد به شکلی است که آنها بتوانند تبدیل به موجوداتی برای خود شوند...

    Freire, P. (1970). Pedagogy of the Oppressed. New York, Continuum

    روشنفکر ادامه داد: با اين نگاه آن دسته از زنان دارای کار جنسی فرودست و ستمديده که در فقدان کارآمدی نهادهای اجتماعی ناگزير به نوعی راه حل تن داده‌اند خودشان بخشی از تبيين کنندگان موضوع و نيز بخشی از راه حل قلمداد می‌شوند. روشنفکر، کار جامعه‌شناسانه با اين رويکرد را ناگزير از استفاده از زبانی متفاوت از زبان تخصصی و مرتبط با گروه هدف دانست. کاری که به گفته‌ وی اگر بخشی از حضار اين جلسه از خود اين گروه بودند ميبايست بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. روش‌شناسی اين گونه کارها عمدتا مشارکتی و کيفی بوده و در پژوهشهای عملی(action research) ميتوان نمونه‌هایی از آن را يافت که سخنران پژوهش مورد اشاره‌ خود در محله دروازه غار را متاثر از اين ديدگاه عنوان کرد. تجربه‌ای که در آن گروهی از زنان دارای کارجنسی به هم پيوستند و با کمک تسهيل‌گران و بخشی از سازمان‌های جامعه‌ مدنی و گروهی از زنان داوطلب محلی برای پيشگيری از رفتارهای پرخطر جنسی در اجتماع‌ شان بسيج شدند و ابتکارات شگفت انگيزی را طی دو سال و نيم محقق کردند که ارزيابی‌های مشارکتی و علمی گروه پژوهش مويد اثر بخشی آنها بوده ‌است.

     

    لینک‌های مربوط به فایل‌های تصویری و صوتی این نشست

    ۱- لینک فایل «ویدئوی» اسکایپ (تصویری) دکتر احمد بخارایی با دکتر سعید مدنی در مورد روسپی‌گری( آبان ۹۵):

    http://www.aparat.com/v/YBCI7

    ۲- لینک فایل «صوتی» اسکایپ دکتر احمد بخارایی با دکتر سعید مدنی در مورد روسپی‌گری( آبان ۹۵):

    http://www.mediafire.com/file/1o9rbq5dvdzv2z9/Prostitution+in+IRAN+-+Saead+Madani+-+Ahmad+Bokharaei+2016.mp3

    ۳- لینک فایل «صوتی» دو سخنران، دکتر حسین اسدبیگی و پیام روشنفکر در نشست «کار جنسی زنان »( آبان ۹۵)

    http://www.mediafire.com/file/dmzfiaump03ubi6/prostitution+in+Iran-ISA-Madani-asadbeigi-roshanfekr-2016.amr